



آمــدی بــرادرم خــوش آمـدی!
یاس سرخ پرپرم خوش آمدی!

هرجا گه گلی به خنده بشکفت
با من ســـخن از رخ تو میگفت
چون چشــم ستاره تا سحرگاه
با یاد تو چشم من نمیخـــفت
...
تقارن غریبی است که چندمین سالگرد قمری روز پیوندمان با چندمین سالگرد شمسی جشن ازدوجمان مصادف شده است.
چه شد که این حب در دلمان پیدا شد، نمی دانم. اما همین بهانه ای شد به امید سر سفره کریم آل طاها نشستیم و خود را مهمان بیت با صفایش دانستیم.
به امید مدینه... یا حسن مجتبی!
به نــبی باز عقــیق یمـــــنی داد خدا
به علی یوسف گل پیرهــنی داد خدا
سجده شکر بهجا آر که در ماه صـیام
از کرم، فاطمهاش را حسنی داد خدا
به بلندای نام کبیرت
سلام!
نسلجوان
گره گشای دورههای سخت و محنتهای بزرگ است و وقتی وارد میدان میشود گرههای ریز و سخت گشوده خواهد شد.
با تاخیر، روز جوان مبارک!
از شوق تو بود، ابر، شاید گل ریخت
تا عــطر تو با بـاد بیاید گــــــل ریخت
افسوس نمیکنی نگاهی بانـــــــو!
در مقدم تو چقدر باید گــــل ریخت؟
شد خیابان خیابان پر از خون
بر سر شانه ها نعش گلـگون
در عزای شـــــــهیدان بحرین
ای خوشا ماتم فاطــــــمیون
غروبی سخت دلگیر است
و من بنشسته ام اینجا،
کنار غار پرت و ساکتی تنها
که می گویند روزی، روزگاری مهبط وحی خدا بودست
و نام آن "حرا" بودست
واینجا سرزمین کعبه و بطحاست ...
متن کامل شعر . علی موسوی گرمارودی
می شود من هم ... ؟
امشب ...
حکایت ارباب و گدا
حکایت اشک و حسرت
حکایت دلتنگی و لبخند
حکایت بی قراری و سکوت
...
دریاب!
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
مرغ دل آماده پــــــــــــــرواز شد
+ پدر ...
آفتاب مهربانی
سایه تو بر سر من
+ تو!
هر لبخندت
با من گوید
دل مده به دست غم در این عالم
...

هر زمان شور خمینی به سر ما افتد
دور سید علی خامنه ای می گردیم
در بهار جلوه ی تو ای خوشا شیدا شدن ها
گم شدن در خویش و آنگه پیش تو پیدا شدن ها
هوای نسیم صبح های بهاری مستم می کند ... طراوت شبنم بهار آرامم!
سکوت شکوفه ها ...
آواز گنجشک ها ...
باز به راه می زنم. به جاده ... به سفر!
در این خنکای بارانی ... پی خودم می گردم.
منت بگذار، دعایم کن.
یاد: {بهار بی دوکوهه، بهار نمی شود. بهار امسال از تقویم خط خورد.}
آسمان این شب ها، هر شب مهمان دیدگانم بود. آسمانی پرستاره و بارانی!
و من هر شب محو ستاره ها...
ستاره ی حبیب
ستاره ی قاسم
ستاره ی حر ...
هر شب اما جایی میان این بی کران ... مات می شدم.
و شمار ستاره ها از دستم در می رفت.
این روزهایم، تمام در رویای شب پیشین و انتظار شبی دیگر می گذشت.
امشب اما شبی دگر بود!
امشب شب هدایتم شد. هنگامه ی تعبیر وعده ی دیرین!
امشب روایت از ستاره ی اکبر شروع شد.
در امتداد نورانی آن ستاره ای که دست نداشت ... ستاره ی اصغر هویدا شد.
و من گمگشته در میان ستاره ها، رمز میان اکبر و اصغر را یافتم!
من امشب راه را یافتم!
من امشب تو را ...
السلام علیک...
دارم از یاد خودم می روم! آرزوهایم را باد برده... و خاطراتم را باران شسته است.
هنگام رفتنت ... قلبم را گم کردم. افتاد و شکست ... یا کسی از برم ربود ... نمی دانم.
که پس از تو هیچ نمی دانم!
آنچنان دلتنگ نفس می کشم، که باورم نمی شود زنده ام!
زنده به گور کرده ام خودم را پس از تو!
کجای این پهناور بی کران پنهانی؟
چگونه فریاد کنم که بشنوی؟
چگونه فغان کنم که بازگردی؟
مرا گلایه ای نیست دیگر.
بسوزان مرا!
خاکسترم کن.
لحظه لحظه ی این لیال عشر مات آسمان می شوم، شاید دمی طلوع کند مهتاب در نگاهم.
ای ابر خوش باران بیا
ای مستی یاران بیا
مستان سلامت می کنند...
بسم الله الرحمن الرحیم
وَسَوَاء عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ / إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ
سوره ی مبارکه یس(36)
آیات 11و 10

+ جز گوشه های صحن تو آقا!کجا روم
هنوز شهوت نوشتن، رسوایم می کند. که نوشتنم گاهی عین زیاده گویی و گاهی همچون بیهوده گویی است.
نمی دانم چه جنونی است که دوست دارم ریز و درشت زندگی ام را مشق کنم و آویزان دیوار خیابان های عمومی!
بگذریم... بماند!
تو را به راستی،
تو را به رستخیز
مرا خراب کن!
که رستگاری و درستکاری دلم
به دستکاری همین غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به این شکست های بی بهانه بسته است
قیصر/گلها همه آفتابگردانند
ای شب به پاس صحبت دیرین، خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند، بشتابد به یاریم

لبیک! اللهم لبیک...
همهی جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم
....

به رغم آنکه ز هر سو شراره می بارد
حماسه ساز عـــــدالت دوباره می آید
