هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


يا ابالفضل

لاله ی پر پر می تونم باشم

عمود بر سر می تونم باشم

من بی زهرا نمی تونم نمی تونم نمی تونم

چشم درريده می تونم باشم

دست بريده می تونم باشم

من بی زهرا نمی تونم نمی تونم نمی تونم

***

قربون فرق بريده ی عباس ،‌فدای چشم های پاکش ، فدای دستای مهربونش

قربون مادرش ... !

سلام ... التماس دعا و يا علی !

 ٢:۳٦ ‎ق.ظ ۱ بهمن ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


به نام خالق باران

غريب و  تنها می تونم  باشم

آواره ی صحرا می تونم باشم

من بی ابالفضل نمی تونم ، نمی تونم ،نمی تونم

سلام ...

می خوام از همه ی دوستانی که لطف می کنن و به بلاگ من سر ميزنن تشکر کنم.

از همه ... هم اونايی که لطف می کنن و نظر ميدن ... هم اونايی که دوست ندارن من از لطفشون بهره ببرم ... دست گل همه درد نکنه ... ممنون که تحملم می کنيد ... التماس دعا و يا مولا علی!

 ۱:٢٠ ‎ق.ظ ٢٩ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


پس از تو

هيچ كس حرف مرا  باور   نكرد

هيچ كس درد مرا درمان   نكرد

هيچ كس در ماتمم با من نشد

هيچ كس در شاديم يارم  نشد

هيچ آهنگي مرا  شادي    نداد

هيچ    روياي    مرا  بازي  نداد

هيچ  پاياني   براي   غم   نبود

هيچ   آغازي   براي   من  نبود

هيچ اشكي در دلم باقي نماند

هيج  ياري هم براي من  نماند

به قلم باران

***

سلام ... التماس دعا و يا مولا علی !

 ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ٢۸ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


صدا کن مرا!

 

صداي تو موسيقي آرام بخش باران است .از تو تنها صدايت را مي شناسم.صدايي خوشبو تراز ياس ،زيباتر از يك شاخه گل،روشن تر از مهتاب ، صدايي نرم   تر از پرهاي شاپرك.

آن هنگام كه با من سخن مي گويي در سرزمين ابرها ، شاد و رها قدم مي زنم. وقتي برايم حرف ميزني حس مي كنم به تو نزديكم و آن زمان است كه ديگر با خودم غريبه نيستم.

بازهم با من سخن بگو ... هرچند صداي تو هميشه و همه جا با من است و طنين صداي تو همواره در دلم خواهد پيچيداما باز هم صدا كن مرا چراكه از تو تنها صدايت را مي شناسم.

كاش چشمانم نگاه مهربان تو را ميديد... كاش دستانم گرماي دست هاي تو را حس مي كرد.كاش با تو همگام مي شدم ... كاش آغوش تو ماواي من بود ... كاش مي توانستم سر بر شانه ىتو بگذارم...كاش ...!

صدا كن مرا چراكه از تو تنها صدايت را مي شناسم!

به قلم باران

***

درود بر خمينی !

مرگ بر شاه 

۲۶ دی ماه مصادف با فرار شاه ملعون از ايران پاک و آزاد.

سلام ... اميد وارم همه خوب و خوش باشيد ... من امروز از سفر بر  گشتم ... دوستدار همه ...

التماس دعا و يا علی !

 

 ۱:٤٦ ‎ق.ظ ٢٦ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


شايد وقتی ديگر!
 ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ۱٩ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


دنيای من!

 

باران من!

كدام كوير را تشنه تر از كوير دل من ديدي كه بر آن ميباري؟

مهتاب من !

كدام سرزمين را تاريك تر سرزمين تنهايي من ديدي كه بر آن ميتابي؟

گل من!

كدام دل را عاشق تر از دل من يافتي؟

زيباي من!

كدام روشني چشم هاي تو را از من گرفت؟

مهربان من!

بدون گرماي دست هاي تو هيج آتشي ياراي مقابله با سرماي درونم را ندارد.

شادی من!

لبخند تو پيام آور اميد است.

هميشه و همه جا با منی ...

دنيای من !

در کدام سرزمين بايد به دنبال تو بگردم‌؟

                                                                                  به قلم باران

                                                                                         ***

سلام و التماس دعای مخصوص ... دوستدار شما

يا علی !

 

 ٢:۳٤ ‎ب.ظ ۱٧ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


يا امام رضا ع

يا ضامن آو

***

خدا جلوه گر شد  در آيينه ی  قضا

رضا شد خدا چون که آمد امام رضا

از اول دلم چون به مهرش سرشته شد

به ديوار قلبم رضا جان نوشته شد

***

اميد دل همه ... رضا يا ابن فاطمه

***

نوازشم کن يا مولا ... مثال آهوی صحرا

نوازشم کن يا مولا ... مثال آهوی صحرا

نوازشم کن يا مولا ... مثال آهوی صحرا

نوازشم کن يا مولا ... مثال آهوی صحرا

***

ميلاد با سعادت هشتمين ستاره ی آسمان باكی و صفا بر همه ی عزيزان مبارك و فرخنده باد!

سلام ... التمای دعا و يا علی مدد!

 ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ۱۳ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


خرمای بم!

بچه که بودم يه شب اتفاق عجيبی افتاد. مامان ساعت ۳ يا ۴ صبح مارو از خواب بيدار کرد و گفت حاضر بشيم بريم خونه ی بابا بزرگ مهمونی!(اون وقت صبح)

چون پدربزرگم مريض احوال بود و اون روز هم مصادف با نيمه ی شعبان و عيد بود زياد تعجب نکردم ، اما يه کم نگران بودم .

خلاصه من و خواهرم و دختر خاله و پسر خاله ام که اون موقع تو يک ساختمان باهم زندگی می کرديم به حرف مامان و خاله گوش داديم و آماده شديم .

چون اون روز تعطيل بود غصه ی درس و مشق و کتاب و دفتر نداشتيم، اما يه غصه ی ديگه ...

من و بقيه بچه ها بر خلاف هميشه بدون اينکه حرفی بزنيم و سوالی بپرسيم ، خيلی ساکت و آروم و يه جورايی مات و مبهوت حاضر شديم. وقتی ديدم که مامان و خاله همه ی کمد هارو زيرو رو می کنن که لباس مشکی پيدا کنن ، فهميدم قضيه ی چيه ، اما جرات بيانش رو نداشتم.می خواستم گريه کنم اما ...

خلاصه راه افتاديم . توی راه همش احساس می کردم که دارم اشباه می کنم و به خاطر فکر اشتباهم از خودم خجالت می کشيدم ، اما اشتباه نکرده بودم!

ساعت حدود ۵ يا ۶ صبح رسيديم منزل پدر بزرگ.تقريبا همه ی اقوام نزديک اونجا جمع شده بودن . نمی دونم بقيه چه ساعتی از خواب بيدار شده بودن که قبل از ما رسيده بودن اونجا.

با اينکه ديگه مطمئن شده بودم که .... خودم رو زده بودم به کوچه ی علی چپ .اون موقع ۱۲ ساله بودم .اما احساس می کردم که خيلی بزرگم، فکر می کردم بيشتر ار سنم می فهمم .تو همين افکار بودم که که دختر خاله ی کوچکترم که اون موقع ۲ ساله بود وارد اتاق ممنوعه يعنی اتاق پدر بزرگ شد. تا اون لحظه به خودم جرات ورود به اتاق پدر بزرگ رو نداده بودم.اما انگار دنبال بهانه می گشتم. وارد اتاق شدم. همه جارو نگاه می کردم الا تخت پدر بزرگ رو.اما نمی دونم چرا اين دختر خاله ی کوچولوی من دست بردار نبود ، درست رفت سراغ تخت پدر بزرگ .رفتم دنبالش.وقتی رسيدم کنارش دست گذاشت روی تخت و ملافه ی روی تخت رو کنار زد ...

به خودم جرات نگاه کردن به آن صحنه را ندادم اما هيچ وقت آن صحنه را از ياد نخواهم برد.

بعد از اينکه دختر خاله ی کوچکم را بغل کردم و از اتاق بيرون بردمش خواستم ادای ادم بزرگ ها رو در بيارم و بزنم زير گريه .اما خوب که به اطراف نگاه کردم ديدم همه ی بزگترها  ساکت و آروم هستند... ساکت و آروم !

فقط يکی از خاله هام يک گوشه نشسته بود و آروم گريه می کرد. با ديدنش منم شروع کردم به گريه کردن.

چند ساعتی گذشت. رفتيم بهشت زهرا و بر گشتيم ديگه از سکوت صبح خبری نبود.همه حرف می زديم و بعضی وقت ها يواشکی می خنديديم و بعدش ... . هيچ کس دوست نداشت فکر بکنه .همه دوست داشتن حرف بزنن تا هر چيزی که از صبح تا اون موقع ديده بودن فراموش کنند.

خاله که از بس آب قند خورده بود ديگه حالش خوب شده بود ، يه عالمه خرما و يه عالمه گردو و پودر نارگيل آورد داد به ما تا برای مراسم فردا آمادشون کنيم.

ما هم شروع کرديم ، می خنديديم و گردو لای خرما می گذاشتيم . اما خنده ها همه تلخ بودند ، تلخ‌ِ تلخِ تلخ ؛ درست بر خلاف خرماهايی که در دست داشتيم.

هر خرمايی که در دستمی گرفتيم يک لبخند تلخ می زديم و در دل يک قطره اشک می ريختيم ... .

اتاق پر شده بود از جعبه های خای خرما و ديس های پر از خرما.

روی همه ی جعبه ها نوشته بودم «خرمای بم».

از اون روز به بعد هر شب يه عالمه خرما آماده می کرديم و فرداش يا توی مسجد يا سر خاک بين مهمان ها و غريبه ها قسمت می کرديم.

نمی دونم چه حکمتی داشت اما انگار هر دونه ی خرمايی که خرده می شد يه مقدار از غم ما هم کم ممی شد ... .

هفت روز و هفت شب گذشت. روز و شب چهلم هم گذشت.

توی انبار يه عالمع جعبه ی خالی خرما باقی مونده بود . يه عالمه جعبه ی سفيد ، روی همه ی جعبه ها با جوهر مشکی نوشته بود خرمای بم !

به قلم باران

***

سلام ... التماس دعا و يا علی !

 ٦:٤٢ ‎ب.ظ ۱٢ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


انا مجنون الحسين

ما كه يك ذره ي ناچيز ز درياي غميم

عبد سرمست ابالفضل و همه سينه زنيم

همه گويند كه اينان همه مجنون خودند

جملگي در به در و خانه به دوشند و ولند

آري آري همه آواره ي يك بيرهنيم

همه ديوانه و سرمست شه بي كفنيم

 ۸:۱۳ ‎ب.ظ ۱۱ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


مولاتی يا معصومه

عصمت كبرياست معصومه

قبله ي  اولياست   معصومه

پاي تا سر چو عمه اش زينب

دخت زهرا نماست معصومه    

همه خلقند زير سايه ي او

آفتاب خداست معصومه

ذر تقوا و گوهر عصمت

يم حلم حياست معصومه        

چشم دل را ز مرحمت مرحم

درد جان را دواست معصومه

بوي عطر بهشت در نفسش

همچو خير النسا ست معصومه

 

به سينه دل تپيده است نور خدا دميده است

گل بريزيد كريمه ي آل علي  رسيده است

شفيع ي روز جزا يا معصومه

اي زينب امام رضا يا معصومه

 

به عرش حق قائمه اي آ ينه ي فاطمه اي

مثل پدر تو قبله ي رازو نياز همه اي

اي آرزوي دل ها اي نور چشم مولا

گفته پدر برايت فداها ابوها

 

ماده تو خداي تو بهشت خاك پاي تو

گنبد و بارگاه تو به عرش ناز مي كند

به خاك پاي زائرت ملك نماز مي كند

ميلاد با سعادت کريمه ی آل علی بر همه ی عاشقان فرخنده باد!

يا کريمه ی آل طاها به من لياقت معرفتت را عطا فرما.

***

يا مسيح  يا پيام آور مهربانی

کريسمس بر همه ی عزيزان مبارک!

يا مريم مقدس ، تو را به برکت زمان مبارک تولد يگانه فرزندت ما را از دعای خود محروم مدار...

التماس دعا و يا مسيح و يا مريم و يا معصومه ... و يا علی !

 

 ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ۳ دی ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)