هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


برای خالق باران
به نام خاق باران
سلام ... امرز يکی از دوستان چيز جالبی رو به من معرفی کرد ... منم با ديدش تصميم گرفتم به جای هر حرف يا شعر اون رو به شما معرفی کنم ... چيزی که شايد خيلی دنبالش گشتم ...http://www.mrsignandprint.com/movies/movies.mv?moviename=footprints
تا بعد
یا علی
 ٢:۱٦ ‎ق.ظ ٢۸ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


مرا بياب

سلام خدمت همهی برو بچه های دوست داشتنی ...
داشتم دفتر شعر یکی از دوستان رو میخوندم به این شعر رسیدم .امیدوارم خوشتون بیاد.
چه حاجت است بگويم چه مي كشم بي تو
مرا بياب در اين واژه هاي بغض آلود
گريز نيست تو ريشه دوانده اي در من
به هر طرف بروم بر تو مي شوم محدود
پرم ز بيم فرو ريختن بر شانه هاي خويش
ولي كنار خيال تو ميشود آسود
اميد پرواز ز دست رفته بعد از تو
شكسته بال و پرو راه آسمان مسدود
سپرده ام به تو خود را كه ميشود تنها
در اسمان تو بي هراس بال گشود


التماس دعا و يا علي

 ۱:۳۱ ‎ق.ظ ٢٧ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


بدون عنوان

سلام .من باز هوس نوشتن كردم . اما اين بار از روي دل گرفتگي سراغ شما نيومدم بايد بگم كه دلم براي شما و البته براي نوشتن تنگ شده ... حالا نميدونم تا چه حد اين گفته ي من رو قبول مي كنيد اما اميدوارم هر چقدر هست از ميزان نظراتي كه در وبلاگ درج مي كنيد بيشتر باشه !
اين بار نمي خوام از حال بگم بلكه مي خوام برگردم به گذشته ... راستش دنبال جواب ميگردم ... جواب يك سوال قديمي ... جاودانگي؟؟؟!!!
بچه كه بودم ... اونوقتا كه از رياضي فقط جدول ضربشو بلد بودم گاهي وقتا از روي كنجكاوي و گاهي به صورت اتفاقي در جريان بحث بعضي از بزرگترا قرار مي گرفتم ... يادم هست كه تو همين بحث ها بود كه كلمه ي بي نهايت رو شنيدم . اولش زياد نميفهميدم يعني چي .بعد ها فهميدم بينهايت با كلماتي چون جاودانگي و لا يتناهي و ... هم معني. از همون موقع بود كه احساس عجيبي پيدا كردم . وقتي چيزي رو ميديدم همش به فكر اندازه ي اون بودم.مي خواستم ببينم چه چيزايي بي نهايت هستن و هميشه يك سوال ذهنم رو مشغول ميكرد و اون اين بود كه آيا همه ي بي نهايت ها جاودان هم هستن يا نه ؟ اين همه حرف زدم اما آخرش خودمم نفهميدم چيزي كه دنبالش ميگشتم تا براتون بگم همين يا نه 1
***


پس كجاست؟
چند بار
خرت و پرت هاي كيف باد كرده را زير و رو كنم:
پوشه ي مدارك و گزارش اضافه كار و كسر كار
كارت هاي اعتبار
كارت هاي دعوت عروسي و عزا
قبض هاي آب و برق و غيره و كذا
برگه ي حقوق بيمه و جريمه و مساعده
رونوشت بخشنامه هاي طبق قاعده
نامه هاي رسمي و محرمانه ي معرفي
برگه ي رسيد قسط هاي وام
قسط هاي تا هميشه ناتمام ...
پس كجاست؟
چندبار
جيب هاي پاره پوره را پشت و رو كنم:
چند تا بليط تا شده
چند اسكناس كهنه و مچاله
چند سكه ي سياه
صورت خريد و خوار و بار
صورت خريد جنس هاي خانگي ...
پس كجاست؟
يا دداشت هاي درد جاودانگي؟
شعر از شاعر معاصر قيصر امين پور
اگه يادداشت هاي قبلي من رو ديده باشد حتما متوجه ارادت خاص من به آقاي قيصر امين پور شديد .اگه خدا بخواد شر هاي بيشتري از ايشون مينويسم تا شما هم با اشون آشنا بشيد .
تا بعد التماس دعا و يا علي

 ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ٢٦ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


هوای بارون


سلام ... دلم باز هوای بارون کرده ... شمارو نميدونم ...اما من دلم بارون ميخواد!
هرچه هستی ، باش
با تو ام
ای لنگر تسکين!
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!ای تمام طيف های آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور،ای دلشوره ی شيرين!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هرچه هستی باش !
اما کاش ...
نه جز اينم آرزويی نيست:
هرچه هستی باش!
اما باش!

شعر از شاعر معصر قيصر امين پور

 ٢:۱٢ ‎ق.ظ ٢٥ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


انا مجنون الحسين ع


السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين
دل من دوباره باز کرده بهونه ی حسين ع
می خونه شعر و سرود عاشقونه ی حسين ع
ای همنشین دل
نامت نگین دل
ای کعبه ی نیاز
ای معنی نماز
ای یار بی کفن
هستی و عشق من
دل من به عشق یارم شده خونه حسین
سرود و ذکر لبم شد انا مجنون الحسین
حسین جان ... دل همه ی ما کربلا میخواد ... مولا جان مددی کن ... مولا جان نظری کن
التماس دعا و یا علی

 ٥:٤٧ ‎ق.ظ ٢٤ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


ياد يک دوست


بازم سلام بهتون گفته بودم که من خيلی پر چونم ... راستش ديدم حيف که اولين روز يادی از يکی از بهترين دوستانم نکنم ... کسی که عشق به مولام حسين ع رو بار ديگه در دلم زنده کرد ... عزيزی که شايد زندگی دوباره به من بخشيد ... اما از بد روزگار الان نميدونم کجاست و داره چی کار ميکنه ... اميد وارم هر جا هست سلامت باشه !
غزل در پرده ی دیر سال
چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم ،نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرف های من
افتاد.
قبول کن که دير اومدی ... قبول کن که خيلی زود رفتی ... خيلی زود !
الان که نیستی احساس مسکنم کلی حرف دارم که برات بزنم ... یعنی دوباره ... ؟!
حسرت همیشگی
حرف های ما هنوز نا تمام...
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگذیر میشود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
به یاد همون دوست عزیزم *الهم الرزقنا توفیق الشهاده* آمین!
التماس دعا و یا علی


 ٥:۳۸ ‎ق.ظ ٢٤ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


تولدم مبارک!


سلام ... امروز اولين روز زندگی وبلاگ من است ... از طرفی من و وبلاگم قراره حسابی با هو صميمی و خودمونی بشيم به عبارتی قرار قاطی بشيم ... پس تولدم مبارک !
فرقی نميکند
امروز هم
ما هرچه بوده ایم ،همانيم
ما باز ميتوانيم
هر روز ناگهان متولد شويم
ما
همزاد عاشقان جهانيم ...
تولد همه مبارک !
قبلا وقتی دلم خيلی ميگرفت حوس ميکردم بنويسم .یهک ورق و یک قلم جور میکردم و شروع میکردم ... الانم همیون طوری هستم یعنی وقتی دلم میگیره شروع میکنم به نوشتن اما الان به جای اینکه دنبال قلم و کاغذ باشم دنبال کارت اینترنت و ... هستم.

قبلا که تنهای خواننده ی نوشته هام خودم نميدونم الانم تنها خواننده خودم هستم يا نه ... فعلا فقط خدا ميدونه ... اما شما که داری اين وبلاگ رو ميخونی لطف کن به خودم هم خبر بده!
من خيلی پر چونه ام اما فعلا همين ها رو داشته باشيد تا بعد...
التماس دعا و يا علی

 ٥:۱٠ ‎ق.ظ ٢٤ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


روز مبادا
وقتی تو نيستی
نه هست های ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها ...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روز های ماست
اما چه کسی میداند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا
باشد!
وفتی تو نستی نه هست های ما
چونانکه بتیدند
نه باید ها ...
هر روز بی تو
روز مباداست!
التماس دعا و یا علی

 ۱:٠٤ ‎ق.ظ ٢٤ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)