هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


اميد!
بازم يه جمعه ی ديگه اومد و تو نيومدی ...

رسيده بر لبم جان
بيا اميد پنهان
*
**
***
_دعاي الهم عرفني نفسك ..._
دعاي شريفه ي( الهم عرفني نفسك ... ) از دعا هاي معروفي است كه مومنان ومنتظران ظهور در عصر غيبت امام ع به آن سفارش شده اند تا به يمن و بركت عبارات لطيف و پر معناي آن , معرفت خدا و پيامبر او و حجت پنهانش را در خواست نمايند .
اين دعا را, نايب اول امام عصر ع به يكي از دوستان آن حضرت امر فرموده است . همچنين محمدبن يعقوب كليني كه در زمان نئاب اربعه مي زيسته , آن را در كتاب كافي از حضرت امام صادق ع روايت كرده است . خواندن اين دعاي ارزشمند و پرفضيلت بعد از نماز عصر توصيه شده است .
فرازي از اين دعارا باهم زمزمه مي كنيم :
خدايا !
مرا با نام و مقام بلندت آشنا كن كه اگر الفباي عشق خويش را به من با پيامبر تو نيز آشنا نخواهم شد.
خدايا !
مرا با نام و مقام پيامبر برگزيدهات , حضرت محمد مصطفي ص , آشنا كن كه اگر از آسمان معرفت پيامبر خويش تا پنجره راهي نگشايي , از پرتو نگاه حجت تو نيز محروم خواهم ماند.
خدايا !
مرا با نام و مقام حجت آخرين خويش , حضرت محمد مهدي عج آشنا كن كه اگر از شربت شيرين و گواراي محبت آن نازنين سيرابم نسازي و چشمانم را از نور ولايتش روشن نگرداني , در امواج آبي دين آسماني ات به آرامش نخواهم رسيد و تاريك بيابان جهل و ناداني مرا حيران و سر گردان خواهد ساخت .
خدايا!
قدم هاي لرزانم را بر صراط مستقيم دين حق استوار گردان . در زمانه اي كه ابر هاي غيبت , چشمان مرا از توفيق ديدن سيماي نوراني بي نصيب ساخته است , دلم را به باران با صبر و شكيبايي مهمان كن.
خدايا !
تا هر زمان كه طلوع آن ستاره ي زيبا و درخشان را به تاخير انداختي قاب خاطر ما از تصوير ياد او خالي مگردان و شبنم هاي پاك ايمان و گل هاي اميد و انتظار را و نسيم شادي بخش دعاي شوق آنن بهار خجسته را كه مي وزد , از باغ دل هاي ما مگير.
***
**
*



سلام ... التماس دعا و يا علی !

 ٢:٥٩ ‎ق.ظ ٢٩ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


غريبانه!

نديده چشمم مه و ستاره
شبی که با گريه سر نکردم
به ياد چشمم نخفته ام
تاکه دامنی پر گهر نکردم
به یادت ای جان به دل غمی دارم
نه هم آوایی نه همدمی دارم
غریبانه نشسته ام بیدار
نهاده سر به شانه ی دیوار
تو ای درد آشنا به بالینم بیا
بهارم می رسد از ره اگر تو باز آیی
ز سر مستی غزل سازم ز شور و شیدایی
در انتظارم که با تو گویم حدیث هجران را
قسم به نامت که می سپارم به پایت جان را
تو گر بیایی برد غم از دل فروغ رخسارت
جهان نشسته در انتظار ظهور دیدارت
**
***
شهادت ستاره ی ششم آسمان ولایت ، صادق آل علی و فاطمه را به شیفتگان محمد و علی و فاطمه و به همه ی پاکان و عاشقان و عزیزان دلم تسلیت عرض می نمایم!
***
***

سلام ... التماس دعا و یا علی !

 ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ٢٧ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


همه هست آرزويم که ببينم از تو رويی !

_دعاي ندبه_
دعاي ندبه از جمله دعا هاي ارزنده اي است كه اما جعفر صادق ,عليه السلام, به دوستان و شيعيان تعليم داده و به آنان امر فرموده كه اين دعا را در اعياد چهارگانه ؛ يعني عيد فطر, عيد قربان , عيد غدير و عيد جمعه بخوانند و به ما سفارش فرموده كه در عصر غيبت با اين دعا با محبوب و مولاي خود راز دل گوييم و تجديد عهد كنيم .
دعاي ندبه , مجموعه ي كاملي از عقايد شيعيان است كه در آن توحيد , نبوت انبياء و پيامبر اكرم . صلي الله عليه و آله , ولايت امير المومنين علي , عليه السلام و فتنه هاي پس از پيامبر ذكر شده و سپس با زيباترين و پر سوز ترين واژه ها , دل هاي عاشق را به مناجات با امام زمان . عجل الله تعالي فرجه و دعا براي تعجيل در ظهور ايشان فرامي خواند .
اين دعا ندبه و و ناله ي منتظران و شيفتگاني است كه بر مظلوميت ائمه ي معصومين , عليهم السلام , اشك مي ريزند و در فراق امام عصر خويش , بي تابي مي كنند .
در فرازي از اين دعا مي خوانيم :
ليت شعري اين ايتقرت بك النوي ...
مهدي جان !
اي كاش مي دانستم چشمان پاك كدامين خاك حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نرمي قدم هايت بوسه مي زنند .
مولاي من !
اي كاش مي دانستم كدامين سرزمين غريب با وجود نازنين تو آشنايي دارد و آغوش خويش را براي مهرباني هايت گشوده است .
... يا بن الحسن !
سخت است براي من كه سايه ي تمام مردم از ميان كوچه ي نگاهم بگذرد , اما پنجره ي چشمانم به روي خورشيد زيباي تو بسته باشد و باغ دلم از بهار صدايت بي نصيب بماند .
... اي يوسف دور از وطن !
سخت است براي من كه از اشك فراقت , بي طاقت شوم , در حالي كه مردمان ياد تو را از خاطر برده باشند .
... اي فرزند ماه هاي تابان !
عمري است كه به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته ايم .
قلب هاي تشنه ي ما به اشتياق ظهور تو مي تپد و كبوتران دعا , قنوت دست هايمان را رو به درياي خدا مي برند .
كي شود كه موج صداي گرم تو بر خيزد و زلال قطره هاي ناب تو سيرابمان كند ؟
... اي آرزوي مشتاقان !
كي مي شود كه آسمان دل هايمان از نسيم صبحگاهي سلام تو معطر شود و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد ؟
... اي اميد منتظران !
كي شود كه ذوالفقارتو بر گردن دشمنان و منكران حق بنشيند و پرچم عدل و دادگري ات بر فراز شهر و ديار مومنان سايه افكند !
... يا صاحب الزمان !
ايا مي شود كه در حرم امن تو اجازه ي ورود بيابيم و پروانه وار گرد كعبه ي وجود مقدست طواف كنيم ؟

ترجمه ي آزاد فرازي از دعاي ندبه
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي !
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟
***
پرنده باید بود ، پرواز باید کرد
گفتی: سلام !
متعجب شدم !!!
برگشتم و پاسخت را دادم!
گفتی :«پرنده باید بود ، پرواز باید کرد.»
و من به شوق آمدنت با پر عشق پریدم
و تا آسمان آبی دلت اوج گرفتم
و در آنجا پاک و ابی شدم!
به قلم باران
سلام و ...
التماس دعا و يا علي!

 ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ٢۳ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


وقتی باران نباريد ! (۲)

قسمت دوم _ اسماعيل شفيعي سروستاني
اين جمله ي كوتاه براي شاعران جذاب بود و شايد در كنار مجموعه اي از سروده هايشان كه در وصف باران سروده بودند جا مي گرفت. اما چه فايده؟
دسگر كسي شعر نميخواند . تازه , شعر شاعران و سخنوران هم باعث باريدن باران نمي شد.
صدا چيز ديگري داشت . بچه ها در ماندگي بزرگتر ها را مي ديدند اما به روي خود نمي آوردند.
زن ها چيزي دور و مبهم در دل احساس مي كردند اما زبان بيانش را نداشتند . گوئيا , آنقدر از "باران" "باراني شدن" دور افتاده بودند كه مزه ي آن را فراموش كرده بودند. وشايد هم ... كسي چه مي داند؟
روز ها پشت سر هم آمدند و رفتند . تا اينكه يك روز ؛
شاعري پير كه هيچ وقت شعر هايش را نفروخته بود و اصلا براي فروختن شعر نسروده بود و به همبن خاطر هم او را نمي شناختند و يا به حساب نمي آوردند در خستگي و خميدگي قدم بي رمق خودرا به دست گرفت و نوشت :
"تا باراني نشويد , باران نمي بارد!"
وكاغذ را در ميانه ي قابي شكسته و رنگ و رو رفته اما باقي از سالهاي دور , سالهايي كه آسمان از باريدن دريغ نمي كرد قرار داد وو با نخي بر گردن آويخت و از خانه ي محقر و كوچك خود بيرون زد .
براي كسي حوصله و حال و رمق تماشا نمانده بود . اما , گويا جمله ي نوشته در قاب فرياد مي كرد. در سكوت فرياد بلندي بود كه شنيده مي شد .شايد به اين خاطر بود كه يكي از كساني بود كه آن ندا را شنيده بود . چشم ها در كاسه ي سر مي چرخيد اما پير مرد كوچه ها و محله ها را پشت سر هم طي مي كرد . در سكوت او و فرياد تابلو چيزي نمودار بود . "باراني شدن!"
كم كم غوغايي در دل ها پيدا شد . گويا يكي يكي چيزي را به ياد آورده بودند. چيزي كه سال ها بود از يادشان رفته بود . "باراني شدن" , "يعني براي ديگران از آسمان باريدن".
چشم پير مرد كه به مردم مي افتاد هر كس چيزي در مي يافت .
باراني شدن , بي تقاضا و سوال باريدن.
باراني شدن , با خاك نشينان و خاك در آميختن .
تبسم آرام پيرمرد , تاييدي بر درك و دريافت كساني بود كه ناگهان در دلشان اتفاقي مي افتاد و از چشمشان برقي مي جهيد.
باراني شدن , زلال و شفاف شدن ...
شاعر پير كوچه ها را پشت سرمي گذاشت . از محله ها مي گذشت وپشت سر خود غوغايي به پا مي كرد. كم كم مردم باران را به ياد مي اوردند , تازه باران را مي فهميدند .
باراني شدن , جاري شدن , نايستادن .
باراني شدن , آسماني شدن , آبي شدن .
ديگر صدا از زير گنبد يا طاقي نبود , در دل ها بود كه غوغا مي كرد . اتفاقي در جان مردم شهر بود .مردم باراني شدن را سال ها پيش از ياد برده بودند .
همان وقتي كه مهربان بودن را از مي بردند , باران هم از آنان دور مي شد .
همان وقتي كه باران را به هيچ مي گرفتند , آسمان را از ياد مي بردند ...
حالا ديگر صدا همه ي حجم جسم و جانشان را پر مي كرد.
چشم ها به آسمان دوخته بودهمه از خانه بيرون زده و پا برهنه راهي دشت و صحرا شده بودند . از هم خجالت مي كشيدند و از اسمان اما , جملگي "باراني شدن" را مي خواستند ,
"باراني شدن " را طلب مي كردند ,
باران را صدا مي كردند ,
و باران باريدن گرفت .
پايان
تو کی بودی ای مسافر ؟
که من رو در من شکستی !
رفتی اما در دل من تو همیشه زنده هستی
تو کی بودی که به یادت باید آواره بمونم
پا به پای باد حسرت برم و از تو بخونم
انتظار دیدن تو من رو آروم نمیذاره
مثل بغضی که گلوم رو بسته اما نمی باره
گم شدم تو شهر غربت رد پایی تو شب ها م نیست
با صدای هق هق من کسی اینجا آشنا نیست !!!
ای صدای آسمونی ... پرم از هر چه شنیدن
کاشکی می شد پر گشودن به هوای با تو بودن ...
به هوای با تو بودن ...
با تو بودن ...
التماس دعا و یا علی !

 ٦:۱٩ ‎ب.ظ ۱٦ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


وقتی باران نباريد!

قسمت اول _ نوشته ي : اسماعيل شفيعي سروستاني
وقتي باران نباريد, همه ي چشم ها به چشمه ها, قنات ها و چاه ها دوخته شد و زندگي هر روزي اگرچه كمي سخت بود اما ادامه يافت تا تابستان و پاييز هم آمدند و رفتند و زمستان ؛ اما ابري به آسمان نيامد و باراني نباريد .
وقتي باران نباريد , بهار به سختي , مثل جوانه اي كه تنه ي شاخه اي را مي شكافد و بيرون ميزند.مثل دانه اي كه پوسته هت را كنار مي زند تا سر بر آورد , از راه رسيد . كمي سبزي بر صحن دشت و دامن صحرا نشست .
همه دل نگران و منتظر , دل به باقي مانده ي آب چاه و قتات خوش كردند , شايد روزي ابري بيايد و باراني ببارد اما ابري به آسمان نيامد و باراني نباريد.
وقتي باران نباريد تابستان هم زودتر از هميشه از راه رسيد و همه ي سبره هاي لاغر و كم بنيه ي نشسته بر صحن دشت و دامن صحرا سوخت , برگريزاني زود هنگام , برگ ها ي خشك و پلاسيده را فرش زمين كرد و گرد و خاكي خود را بر صحن و سراي مردم زد اما , ابري نيامد و باراني نباريد.
هر روز وقتي مردم پنجره ي خانه هايشان را به روي صبح مي گشودند در دل اميد ديدن ابر و بارش باران داشتند اما , هر روز آسمان ,داغي و سوزش خورشيد را بيش از روز قبل به رخ آدم ها مي كشيد.
زمستان آن سال را هم , همه در حسرت و اندوه پشت سر گذاشتند و بهاري خشك تر را تاب آوردند , مثل اين بود كه اصلا بهار نيامده است.
به تابستان داغ بيشتر شباهت داشت تا بهار.
چشمه ها نجوشيدند؛ رودخانه رو به خشكي گذاشتند؛بيد هاي كنار جويبار رنگ پريده و خشك مثل اسكلتي ايستاده چشم به آسمان دوخته بودند.گرد و غبار بر در و شهر و روستا نشسته بود و مردم , همچنان چشم به آسمان داشتند. اما , ابري نيامد و باراني نباريد .
آدم ها در جستجوي آب از روستاها كوچ كردند , زمين ها و مزرعه ها , بي آب و عللف تن به داغي آفتاب سپردند . خبر بارش باران و جوشيدن چشمه اي در شهري دور , حتي اگر دروغ بود همه ي آنهايي را كه دست و پايي و قدرت حركت داشتند را آواره ي شهر و روستا و كوه و دشت مي كرد.
سكوت سنگيني چون بختك بر سر همه ي ساكنان شهر ها و روستا ها فرو افتاده بود.
زمين داغ و آسمان داغ تر. ديگر گوسغندي نبود و چوپاني كه در ميانه ي كوه و دشت سكوت را بشكند , ديگر رودي نبود و غلغل ابي در ميان صخره ها و سنگ ها كه غم از دل دختركان ببرد.
ديگر پرنده اي نبود كه در ميان شاخسار درختي بخواند.
آب كه رفت آباداني هم رفت.
تازه مردم فهميده بودند وقتي باران نبارد يعني چه ؟
در يافته بودند كه وقتي باران نبارد هيچ چيز نمي بارد.
آباداني از آسمان مي بارد اما چه فايده؟
سالهل آمدند و پشت سر هم رفتند , بهار و تابستان و پاييز و زمستان اما , ابري نيامد و باراني نباريد . تا اينكه يم روز كه همه سر در گريبان فرو كرده و نوميد در پناه ديوار ها و زير سقف ها نشسته بودند صدايي شنيده شد . معلوم نبود صدا از كجا مي آمد و به كجا مي رفت . مثل اين بود كه از زير گنبد يا طاقي آمده باشد . صدايي كه تنها برخي از آدم ها آن را شنيدند, شايد آنها كه بيش از همه تشنگي آتش به جانشان انداخته بود.
صدا اين را گفته بود و فقط يك بار گفته بود .
گوشها تيز شده بود . آنها كه شنيده بودند به دنبال منبع آن بودند و كساني كه خبر ان را از ديگران شنيده بودند هاج و واج به هم نگاه مي كردند , جمله خيلي كوتاه بود :"تا باراني نشويد , باران نمي بارد !"
همه از هم مي پرسيدند يعني چه ؟ بر خي هم از روي بي حوصلگي و كنايه مي گفتند : هذيان تشنگي است!اما , تشنگي و نباريدن باران نه هذيان بود و نه شايعه.بهتر بگويم , "نباريدن باران " واقعيتي بود كه همه تمنا وتقاضاي داشتنش را در جانشان احساس مي كردند. مثل همه ي درخت ها , رود خانه هاي خشك پرنده هايي كه ديگر خواندن را هم از ياد برده بودند , ناودان هاي شكسته و حوض هاي با آب.
جوابي براي اين پرسش نداشتند:"تا باراني نشويد" يعني چه ؟
...
ادامه اش را دفعه بعد مي نويسم ... دوستون دارم ! التماس دعا و يا علي !

 ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ۱٥ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


يا علی گفتيم و عشق آغاز شد!

من آمده ام به کوی علی
که سر فکنم به پای علی
گريخته از جفای همه
گداخته از وفای علی ...
گریخته دل ... گداخته جان
به روز و شب دوان دوان
...
التماس دعا و یا علی!

 ٢:٢٤ ‎ق.ظ ۱٤ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


...

مبارک است نازنين تولد دوباره ات!
با سلام خدمت همه ی دوستان عزيز ... خدا پناه همهی شما ... دوستون دارم!
التماس دعا و يا زهرای علی

 ۳:٠۳ ‎ب.ظ ۱ آذر ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)