هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


بی نام ... اما مهتابی !

مرا ديگر مسلمانم ندانيد

مرا از مسجد و از دين برانيد

منم آن طفل بازيگوش ديروز

منم اين مست مدهوش از مي امروز

چرا اينگونه من گشتم گنهكار

چرا در سينه ام روييد اين خار

دلم اكنون سراسر غصه دار است

لبم همچون بيابان بي آب است

دلم تنگ است بهر گريه ي شب

تنم خسته است بهر مويه ي شب

.

.

.

مرا ديگر پشيمانم بدانيد

مرا يك دم در آن مسجد گذاريد

منم آن مست بشكسته پياله

منم اين آمده از ره پياده

منم ليلاي بي مجنون ديروز

منم مجنون ليلا نام امروز

***

مهتاب تو كه رفتي ... فرشته هم رفت !

 ٦:٢٥ ‎ق.ظ ۱٩ آبان ۱۳۸۳
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


ماه غريبستان

کجايی ماه شب های مدينه ؟

از آن شب كه تو رفتي ديگر مولايمان قرار نداشت . از آن شب همه غريب شديم و مولا ماه غريبستانمان شد . از آن شب كه زانوانش لرزيد در يافتيم كه مولايمان ديگر ماندني نيست . هر روز و شب انگار انتظار لحظه ي ديدار تو را داشت .

آنقدر براي چاه و نخلستان درد دل كرد كه آنها هم تحمل از كف دادند .

من تنها از مولايمان سخن مي گويم بانو . از غربت عزيزت , از تنهايي شكوفه ي سيبت , از بي تابي دردانه دخترت , از گريه هاي مهربان كوچكت حرفي نمي زنم ... خودت مي داني از آن شب كه رفتي همه تنها شديم .

امروز باز هوا بوي رفتن مي دهد و انگار ما بايد غريب تر از پيش شويم .

بيا زهرا كه مولامان بماند !

شب شده , شكوفه هاي نور

در ميان راه كهكشان

شكفته اند .

كوچه هاي شهر

مثل بچه هاي بي پناه

زير چادر سياه آسمان- كه وصله وصله است- خفته اند .

هيچ كس به غير سايه ي سياه ابرها

از ميان كوچه ها گذر نمي كند .

در دل سياه شهر خانه هاي كوچكي هنوز

-در سكوت-

با چراغ انتظار روشن است

د رميان كوچه ها

چشم بچه ها

گرم جستجوست .

بچه ها نگاهشان به راه اوست .

او كه نيمه هاي شب زراه مي رسيد

روي دوش خويش داشت

كيسه اي پر از ستاره ي سپيد

كيسه اي لبالب از اميد

تا ز راه مي رسيد

از درخشش نگاه او

ماه و كهكشان محو مي شدند از آسمان

چون به خانه هاي بي پناه مي رسيد

در هواي چشم هاي روشنش , نگاه آشناي  بچه ها

مثل شاپرك

مي گشود بال و پر

و تنور سرد سينه ي بچه ها

گرم مي شد از حضور او ؛

خانه هاي غم گرفته باز هم

مي شد از صداي شادمان كودكانه پر .

”پس كجاست او ؟

پس چرا نمي رسد ز راه ؟

روشني ,

كوچه را چرا خبر نمي كند ؟

پس چرا صدا نمي كند كلون در ؟

پس چرا نمي رسد پدر؟ 

اين صداي قلب هاي بچه هاست

قلب هاي كوچك يتيم

قلب هاي بچه هاي خسته اي كه در نگاهشان

موج مي زند هراس و بيم .

ناله ي فرشتگان

بر فراز آسمان تيره پر گرفته است .

آتشي به جان آب در گرفته است .

موجها به سوي آسمان زبانه مي كشند

نخل ها به روي خويش

تازيانه مي كشند .

در ميان خانه ها

هرچه كودكان

انتظار مي كشند ,

انتظارشان به شر نميرسد .

روشني ميان خانه ها به خواب مي رود , ولي

چشم هاي بچه ها در انتظار باز ...

تا مگر دوباره پر كند

خانه هاي سرد شهر را

                               مهرباني علي

بيوك ملكي

 

 يا زهرا و يا مولا علی !

...

 ٥:٢۸ ‎ب.ظ ۱٢ آبان ۱۳۸۳
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


يا كريم آل فاطمه ادركنی !

كريم آل طه يا حسن مجتبي

روزه دارم من و افــطارم از آن لعـل لـب اسـت
آري افــطار رطـب در رمـــضان مستحب است
روز ماه رمضان زلــف ميفشان كه فقير بخورد
روزه ي خـــود را به گــمانش كه شـب اســت
مــيخانه را گشــوده به مســتان خـبر دهيـــد
امشب شب سرور و شب مستي شماست
مي از مي ولاي حســـــــــن نوش جان كنيد
زيرا كه ساقي مي و ميخانه اش خـــــداست
گوشــه ي لــبش عـــلاج دل زار می كــــــــند
اظهــــار حســـن خـــويش به آثار می كـــــند
بــنگر به مرتضـــي كه در اين مــــــــاه روزه را

با بوســه از لب حــــــسن افطـــــار می كـند

***

بپر كبوتر بقيع !

شايد تماشاي اوج گرفتن تو اين دل زار را تسكين دهد . بپر كه امشب اگر بال نگشايي شايد فرصتي ديگر نيابي . امشب ستارگان هم منتظر تواند . نمي بيني بيش از پيش چشمك مي زنند ...

هاي كبوتر بقيع صدايم مي شنوي ؟ تو هم مستي انگار . امشب همه مستند . اما من چرا اينگونه ام ؟ چرا دل گرفته ام ؟

بپر كبوتر بقيع . اوج بگير . تو را به غربت قسم اين دل خسته و شكسته را هم با خود ببر ! غريبم كبوتر بقيع . آشنايم كن . درد آشنايم كن !

منتظرم . بپر کبوتر بقيع!

 ۳:٠٤ ‎ق.ظ ٩ آبان ۱۳۸۳
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


مثل هر شب مهتاب !

 

ياد كلاس هاي دو نفره مان به خير مهتاب . من معلم تو بودم و تو معلم من . اكنون تو نيستي اما كلاس مهتاب به ياد تو برپاست ...

م ه ت ا ب

 

روز اول درس اول حرف ميم

روز دوم درس دوم حرف ها

روز سوم درس سوم حرف ت ِ

روز چارم درس چارم حرف آ

روز پنجم درس پنجم حرف ب ِ

روز پنجم انتهاي درس ماست

روز پنجم ابتداي عشق ماست

 

مخش :

            پنج صفحه

            مثل هر شب مهتاب ...

 ٢:٤۱ ‎ق.ظ ٥ آبان ۱۳۸۳
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)