هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


نقطه سر خط

به نام خالق باران

سلام . دوست داشتم بعد از مدت ها ساده حرف بزنم . شعر نگم و حاشيه نرم و همه ي حرفام رو بگم . به زبون عاميونه . خودموني . كوچه بازاري . بدون كنايه و استعاره .

خسته شدم از بس اشكهام رو پشت شعرهام قايم كردم . خسته شدم از بس فريادهام رو آروم توي دفترم نوشتم . اين مدت خيلي بيشتر از قبل نوشتم . شده چند تا دفتر . اگه فرصت بشه همين روزا بعضي نوشته هام رو ميذارم اينجا شايد خوندنشون توسط شما يه كم آرومم كنه .

اما شايد همتون بدونيد تنها حرف من مهتاب ... دفتر پر شده از نام فريباي تو مهتاب !

دوست داشتم امروز از منوچهر مدق بنويسم . از زندگيش . از عشقش . از وصالش . دوست داشتم بنويسم دوم آذر 1379 يه فرشته پرواز كرد و از پيش ما ر ف ت و خيلي ها مثل من نفهميدن .

دوست داشتم از علي شريعتي بنويسم . از تولدش . از دوم آذر 1312 . دوست داشتم از سالهاي كودكيش بگم . از خاطرات دبستان رفتنش . جوراب گم كردناش و ...

دوست داشتم بگم چقدر جاي مهتاب خاليه . دوست داشتم بگم ...

دوست داشتم از دوم آذر بنويسم . روزي كه هميشه برام سخت بوده و سنگين . هم تلخ بوده و هم شيرين . اما هيچ وقت بي مزه نبوده . دوست داشتم بنويسم بعضي روز ها با بعضي روز هاي ديگه فرق مي كنن .

اما هرچه كردم نشد . آخه اين روز ها بدون مهتاب همه چيز برام يه رنگ ديگه شده . خلاصه نشد چيزهايي رو كه دوست داشتم بنويسم .

به همين خاطر يه متن از خواهرم رو اين زير مي نويسم . به پاس مهربانيش .

وناگهان نوري همه جا رافرا گرفت... آسمان غرش كرد؛صداي غرش آسمان به گوش همه رسيد ... وديگر نه

نوري ونه صدايي ؛هيچ نبود... سپس هم همه اي به گوش رسيد ؛هزارن قطره فروريخت؛صدا ي هم همه شان بلند تر شد ...چه مي گفتند؟؟! : باران؛ باران ... آري باران متولد شد .

" تولدت مبارك باران عزيز "

خواهرت آسمان

مهتاب من امروز به ياد تو بودم . به ياد تولدمان . به ياد آن روز كه با هم عهد عاشقي بستيم و دوباره متولد

شديم . به ياد آن روز كه قرار شد هميشه بمانيم . به ياد آن روز كه روز تولد عشق است ...

يادت هست هديه هايمان ؟ ... من هميشه باران تو .. تو هميشه مهتاب من !

(نمي تونم مابقيش رو بنويسم . تا همينجاش هم كلي از سر و وسطش سانسور شده . خلاصه ببخشيد . اما خب ... تو خود حديث مفصل بخوان .... ! )

در پايان : تولد يعني نقطه آخر خط گذشته . تولد يعني سر خط آينده . پس ... نقطه سر خط !

 ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ٢ آذر ۱۳۸۳
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)