هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


 

_ تقدیم به تو که صدایت هر لحظه در وجودم می پیچد.

 

بانگ رحیل

 

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

بر گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان

 

نرگس چشم های توست در دست گل فروش

من و چهار راه و تردید و چراغ نه ! چشم های قرمز (1)

 

و قبل از من کسی می رسد و نرگس ها را م ی ب رد ... (2)

 

پاهایم سست می شود. چادرم نقش زمین. (3)

 

و صدای بوق ممتد ... (4)

 

فریاد من در این هیاهو گم می شود. سکوتی تا ... (5)

 

 

 

(1) ای دل سوی دلدار شو .. ای یار سوی یار شو

 

(2) خفته نشاید پاسبان

 

(3) زین شمع های سرنگون _ زین پرده های نیلگون ...

 

(4) این بانگ ها از پیش و پس .. بانگ رحیل است و جرس

 

(5) فریاد از این عمر سبک .. زنهار از این خواب گران

 

آی اهالی دیار دور ...

 

در کف ندارم سنگ من

با کس ندارم جنگ من

با کس نگیرم تنگ من

زیرا خوشم چون گل ستان

پس خشم من زان سر بود

وز عالم دیگر بود

این سو جهان ، آن سو جهان

بنشسته من بر آستان

بشنو نوای دل تنگ (سنگ) من                    

 

 

 ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ٢۱ فروردین ۱۳۸٤
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


موج غم

نگارا يکدم از اين موج غم نبودم غافل

 

من صدايت می زنم

تو آتشم می زنی ...

 ٦:۳٧ ‎ق.ظ ۱٠ فروردین ۱۳۸٤
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


خيال مهتاب

 شاهد : بوی زلف تو همان مونس جان است که بود.

 

امروز صبح ماهی ها در حوض می رقصیدند ، به یاد میهمان شب گذشته !

چگونه شد سرتاپایم خیس شد ؛ نفهمیدم.

سینه پهلو کرده ام عزیز . فدای یک تار مویت. برایم امن یجیب می خوانی ؟

 بخند مهتاب.

رفته اند برایم طبیب بیاورند . بی خبرند که بی نشانی هنوز ...

تنها که شدم در بزم عاشقانه ام جام دیگری از می یادت نوشیدم. دل درون سینه به یاد تو می تپد هنوز.

مهتاب این روزها هوا بیشتر بیقرارم می کند. بوی تو را گرفته است آخر.

مهتاب حواست باشد ، این شب ها اگر گاهی از آن بالاها سرک می کشی این پایین کسی نبیندت که این روز ها حسرت بد آتشی به جان انداخته !

 

-وصف شبانه-

رقص ماهی در آب

عطر و یاد مهتاب

دل تنگم بیتاب

چشم مستم بیخواب

 ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ٥ فروردین ۱۳۸٤
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)