هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


چشم‌هايم چشم‌هايت ...

مه بالا نشين پايين نظر کن

به مسکينان کلامی مختصر کن

 

سلام آرام ترين، خنده‌هايم به ياد توست ...

طلسم یادت چنان بر وجودم سایه افکنده که آبی چشمانم دیگر آبی نیست. انگار چشم های تو را در قاب چشم های من قاب گرفته باشند و این قاب چه به خود می بالد …

مادرم چشم هایم را خوب می شناسد و این روزها کمی دلش … خنده اش عجیب آرامم می کند و چشم‌هایش غرق در رویایم. او مرا آموخت که از چشم هایم قابی بسازم که تو مهمانش باشی .. تا همیشه!

و حالا پیش از آنکه غربت چشمانم را اشکهایم برایش فاش کند بیا. تاب نبودنت که هیچ … قرار دوریت نیست.

 

گر ما نباشيم مجنون که ليلی

غير از دل ما محمل ندارد ...

 ٢:۳۳ ‎ق.ظ ٢٢ خرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


يارب آن آهوی مشکين به ختن بازرسان ...

انت

گر از بنده بخواهم و بدهد منت است و گر ندهد ذلت .. از تو گر بخواهم و عطا کنی نعمت است و ارنه حکمت.

زیر بار این منت ها و ذلت های کمر شکن کجاست نایی که دست بلند کنم و …

هرچه خواستیم حکمتت بود و هرچه ... نعمت،شکر.

ای ابر خوش باران بیا

ای مستی یاران بیا

ای شاه طرران بیا

مستان سامت می کنند

 

 

شبیه وداع

عهد شکستی و شکست تمام من و من نشسته ام که عهد شکسته را بند بزنم … بخند.

 

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی، من و عاشقی و مستی

 

شرح نفس

در گل بمانده پای دل .. جان می دهم چه جای دل

از آتش سودای دل .. ای وای دل .. ای وای دل

:رویای وصل و نازنین یار و بوی بهشت و سراج و بزم عزلت!

 

 ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ۱۸ خرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


باز آی و بر چشمم نشين ...

 

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید

خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی

خسته‌ای را که دل‌ودیده به دست‌تو سپرد

 

 ٤:۱٠ ‎ق.ظ ۱٥ خرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


باز آی و بر چشمم نشين ...

به صدای شکستنم بود که سکوتم شکست.از نیامدنت بود. شنیدی؟

و حالا قصه به آنجا رسیده ... مرگ مهتاب ... صفحه ی چندیم و چندم بود خاطرم نیست ... اما حال و هوایش همین بود، حال و هوای اين روزهای من.

من دارد به آخر می رسد. آخر همین فصل مهتاب خواهد م ر د ...

میدانی عزم جزم کرده ام که خشت نامم را کنار خشت نامت ...

باید حتما زیر سنگ لحد باشم که بیایی و قدم روی چشمم بگذاری تا ببینمت؟

 

 

باز بايد بگويمت؟؟

انگاراين همه خواستن‌های من برای تو حکم تسخير پيدا کرده است.

يوسف عزيز، من زليخا نيستم!

نه آن زليخای افسونگر ...

و نه آن زليخا که به محبت مولا دلش پاک شد و از سوی حق بخشوده و از جانب يوسف مقبول...

من آنم که چشم‌هايم به ديدنت سو می‌گيرد و دستانم به نوازشت آرام...

 

 

 ٤:۱٥ ‎ق.ظ ۱۱ خرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)