هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


و نور ...
 أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُون
فرمان خدا به زودي فرا مي رسد پس تقاضاي تعجيل آن مكنيد خداي يكتا متعالي و منزه از شرك مشران است. 1-سوره نحل


سلام عزيز ايام تلخ ديروز ...
سلام نور تابان شب اكنون ...
سلام موعود مبين ...
امشب چشمهاي تو قسمت من است كه بسرايمت.
من سياهي دلم را در دريچه چشمانم پنهان نميتوانم و تو تمام مهرباني عالم را. اين دستان سياه چگونه نور پاك تو را بنويسد؟
امشب كه دلم مهمان توست معراج هم ميتوانم، به چشم هايت قسم!
امشب روزي من است تو را سرودن .. از شهر كعبه تا مدينه نور .. از حراء .. از برگ هاي دفترم تا صفحات كتاب عظيم ... از م ح م د (كه سلام معبود و عابدان بر او) تا خودت!
دختري به نام نور

ميخواهم خودم باشم. و در چشم شما هر چه آمد ... آمده است. خوب اگر هست از صفاي خودتان است و بد اگر هستم باز از خوبي شماست .. به قول قيصر .. از خوبي تو بود كه من بد شدم!
بگذاريد از قضاوت عجولانه نترسم كه از بلاي تظاهر در امان بمانم. من به مهرتان دلبسته ام و به سكوت و صبرتان اميد ... انا الغريب! به سوز سينه قسم ...

من آمدم ... آغوش خود را باز كن!

 
 ٢:٠٦ ‎ق.ظ ۳٠ امرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


مَرد مُرد .... مردانگي مُرد ... تنها شديم!
آهاي خبر نداري...
ميخندم! به سادگي خودم و به حماقت تو.
به اينكه يك روز .. نه .. يك شب نشستيم و هم را نقاشي كرديم .. از آن هم بدتر هم را صدا زديم ... به نام، نام كوچك! كوچك بوديم و نمي دانستيم ...
و نام كوچك من حالا بزرگ شده است. ديگر نقاشي نمي كشد. چادر سر ميكند كه پنهان شود .. حتي از تو!
امشب اين جسم فاسد و اين روح مسموم غذاي كرم هاي خاكي مي شود! همان ها كه آن وقت ها دوستشان داشتي ...
اما مي ترسم! صلاة وحشت ... صفحه چندم مفاتيح است؟ مفاتيح؟؟؟ يادت مي آيد ختم سوره فتح ... آويز گردن من و گره اي كه هرگز باز نشد. مثل گره گيسوان من ... بافه نقاشي تو ...
من هنوز دارمش! آن برگه كاغذ كاهي كه از وسط دفتر جدا شده بود ... جدا شده بود ... يك قاب قرمز برايش خريده ام. يك پنج برعكس قرمز! گاهي انگار درون سينه ام مي تپد ... درد ميگرد ... و امشب ميخواهد بايستد!
مرز در عقل و جنون باريك است ... كفر و ايمان چه به هم نزديك است
هيچ نگو ... تمام!
 ۳:۳٦ ‎ق.ظ ٢٧ امرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


 

امشب نگاهت باده را در خم مطهر مي‌كند ...

دنباله دارد!

مثل آن ستاره که آن شب نشانم دادی و مرا محو دستانت کرد ...

 ٢:۱۱ ‎ق.ظ ۱٧ امرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)