هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


أين انت؟

دانم كه ميداني دور از حريم وصلت گل رنگ و بو ندارد

هست اندر پرده بازيهاي پنهان

ليك گفته اي غم مخورم!

اول بار كه از نورت لبريز شدم ندانستم ...

هوائيت شدم. دچارت. بيچاره ات و تنها تو ميداني و من، كه  اين درد كه بخشيده اي ...

آنقدر طلب كردم كه  نصيب شد ...

مُحرم چشم هايت شده ام، در طواف گيسوانت نفس تازه ميكنم! اين دلگرمي مرا بس كه معتكف قلب پاك تو باشم و اين آسودگي خيال كه تو اعتكاف من نخواهي شكست ... اعتكاف ابدي!

مدام زمزمه ام شده ... در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم ...

اين سرزمين بي باران ... اين خاك خشك ... تو امير ملك جاني!

اين سال هاي هجران عقوبت همان يك لحظه غفلت من است. دانسته ام!

خود مرا گفتي كه ستار است و غفار ... چرا باز نميگردي؟

ديگر چه تفاوت ميكند آن پسرك سياه پوست به چه زباني سخن ميگويد ... نامت هميشه زيباست

ديگر چه فرق ميكند آن دختر مو طلائي مرا از كجا ميشناسد ... رسواگر است جنون

تو، عشق اسطوره اي من ... باز خواهمت ديد

بس است مرا ... تقبل

واااااااااااااااااای مهتاب!

روحی فداک ... بنفسی انت ... منک السلام .. السلام علینا ...

                                                                                         ح مبین

 ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


عطيه نورانی

سلام.

از من به عطيه

به ياد سال هاي كمي دور ... آن وقت ها كه پشت نيمكت مي نشستيم و به تابلوي سبز كلاس زل مي زديم و حساب و هندسه و ادبيات و ... مشق مي كرديم!

هفت سال ... از اولين سال دوره راهنمايي تا سال آخر.

يادش به خير ... چقدر غيبتت را مي كرديم!!! سال دوم دبيرستان! كلاس هاي فيزيك ... تو چرا عاشق موج و الكتريسيته شده بودي؟ ( اما انصافاي كلاس هاي فيزيك 3 و 4 آقاي مويد كجا و كلاس هاي فيزيك 2 آقاي رضانيا)

سال سوم و پركشيدن خانم درزي و اندوهبار شدن كلاس هاي ادبيات ... يادت هست همه مدرسه گريه ميكرد؟ يادت هست كلاس فيزيك را تعطيل كرديم كه برويم سر مزار؟

عيد سال آخر يادت هست؟ آقاي مهري اشك همه را در آورد و آخرش نه شما رفتيد خوابگاه و نه ما درس خوانديم ...

انقدر من و تو و ما و شما نكنم بهتر است ... بعضي وقت ها كه خيلي كيفمان كوك ميشد من و تو نداشتيم .. ما مي شديم و مدرسه را روي سرمان می گرفتیم. چقدر خانم باقري و خانم محسني را اذيت كرديم! يادش به خير ترانه هاي افتخاري را از بر ميكرديم و مي خوانديم و مي خوانديم و مي خوانديم ...

یادت هست یک روز خانم باقری آمد و گفت انقدر سر و صدا نکنید ... مثلا کلاسمون رو برده بودند جلوی دفتر که تحت نظر باشیم !!! بعد که جواب خانم باقری رو با این شعر دادیم چقدر حرص خورد ... چگونه فریادت نزنم؟ چرا دم از یادت نزنم؟

تو شعر ميگفتي، مهتاب كم و زيادش ميكرد ... من آهنگ را هماهنگ مي كردم ... سرود و تئاتر و مسابقه راه مي انداختيم! اي شهيد را چند بار اجرا كرديم؟ در مناسبت هاي مختلف...

گفتني كه زياد است اما بگذار بگذرم ...

آن وقتها فكرش را هم نميكردم شبي من و مهتاب و سارا و بهامين و الهام براي آمدن به مراسم جشن ازدواج تو با هم قرار بگذاريم. چقدر جاي بقيه خالي بود ... يكي نيست به اين نسيبه بگويد حالا وقت مسافرت رفتن بود؟ ... اكرم چرا نيامد؟ ... معصومه هم حتما بعد كه بشنود ... نوشين و سولماز و نرگس و فاطمه ومحبوبه و زهرا و سميه و مرضيه و آرزو و حديثه و كبري و سمانه و محدثه و زليخا و مهري و ندا و مينا ... كاش همه بودند و مثل ما در شادي تو سهيم مي شدند ...

عاقبتت به خير ... دلت شاد  

 ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


ماه

بي شك
از آن شب كه عكس تو در آب افتاد
نام ماهي ها،
ماهي شد.

 نازنين
هرشب ميهمان ماهي هاي حوض مي شوي
ميهمان دل من اما ... نه؟!

من ذره ذره دارم تو مي شوم، پاك و ساده و رها...

فردا ميرسد و
چشم در چشم
لبخند مي زنيم
به اين عطيه نوراني قسم
به اين آرامش آشنا
...
لبخند مي زنيم
فردا مي رسد ... مثل سيب!


 ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ۱٠ شهریور ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


نازنينا وعده كردي ...
سلام. امشب آنقدر دلم گرفت و آنقدر هوايت را كردم كه گريه هم نتوانستم ... يادش به خير ... با تو بودن!
طرح لبخند تو ... مهتاب ليل ديدار ... صداي ناب تو ... چه كرده اي با من؟
در حيرتم كه گاه يادت آرامشم مي بخشد و گاه بي تابي و بي قراري ... اما عجب كه امشب نفسم را گرفت، سخت ...
گناه من نيست اين همه خوب بودن تو ... بودن تو!
كي نصيب مي شود؟ كي دست هايم به آسمان مي رسد؟ به گونه هايت ...
چرا وعده كردي و نيامدي؟ چرا خواستم و نخواندي؟ فكر نمي كردم اين يك سال را تاب بيارم ... تاب آوردم و خلف وعده كردي ...
كاش ميدانستم چرا ...
نازينا .. محبوبا .. عزيزا .. ميخوانمت، ميخواهمت ... بسيار!
 ٢:۳٩ ‎ق.ظ ٥ شهریور ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)