هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


 

 

آنقدر عجیب اتفاق می افتد که موضوع را جدی نمی گیری. دیر پیش می رود اما باور نمی کنی!
به خودت که می آیی تمام بارت را بسته ای که ... الوداع!
اما نه کسی هست که از رفتنت دلگیر شود نه دیگری که از آمدنت خوشنود! اما تو در خیالت نه با آدم ها که با دیوارهایی که هر بار تنها از کنارشان عبور کردی و هیچ گاه نگاهشان نکردی خداحافظی می کنی! با توبوس های خط ...! با نانوایی سرکوچه! با خانه ای که دوستش داشتی ... با محله ی دوست داشتنی ات. با رویای کودکی هایت...
خستگی اسباب کشی تا طبقه
n ام به پای یه لحظه دلتنگی ... نمی رسد!
در گیر و دار دل کندن از وطن کوچکت دوست قدیمی ات(آرزو) برای
goodbyepark (خداحافظی توی پارک- فرهنگ لغات بیگانه ی باران) دعوتت می کند.
برای سفر به
usa!
آن هم یکی دو هفته پس از خواندن بی وتن!
دست آخر باید با بغضی خسته و با این نجوا که آرزو تمام شد عبورش را دیده و ندیده باور کنی.
بعدتر باید بنشینی با کتاب ادبیات و بینش و دیفرانسیل و ... فیزیک3
با تمام دفترهایی که زمانی به سختی پرشان کردی با برگه های امتحانی و با گذشته ای خاک گرفته وداع کنی!
و با شیطنت لابه لای خاطرات کشف کنی که خانم نهاوندی 1 نمره اضافی به تو داده است و آقای رضانیا 11 نمره کم؟!!
و وقتی طاقتت تمام می شود دیگر دفترها را باز نکرده ... برگه ها را ندیده ... دور می اندازی.
شیرین و تلخش باهم!
اما انگار تلخی ها سنگین ترند ... ته نشین شده اند!
خسته از فراری نا موفق ... معلق بین کابوس و رویا و حقیقت ... به غربت کاشانه ی جدیدم دل می بندم!
در حسرت کوچ عظیم!
که سرنوشت هجرت را مشق من کرد از همان ابتدا!
از مدرسه ابتدایی هجرت تا ... اکنون.

 ۱:٤٧ ‎ق.ظ ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)