هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


از سر ذوق ... خوشبختم!

از آن دسته از آدم ها نیستم که پس از مطالعه یک کتاب، یا خواندن متنی در روزنامه یا شنیدن شعر و یا پس از هر اتفاق دیگر که احساس آدمی را به خود مشغول می کند از نوشتن پرهیز کنم و از تاثیر مستقیم آن اتفاق بر نوشته ام نگران باشم! اصلا گاهی این تاثیرات همان اتفاقی است که انتظارش را کشیده ام!

در تمام مواردی که به وجد می آیم دوست دارم تمام لحظه هایم... نفس هایم... نگاهم... و آرزوهایم رنگ شعف آن لحظه ام را به خود بگیرد. از شوق بغض می کنم! شکوه از درد تبسمی می شود و روی صورتم می نشیند. سبک می شوم و از دنیا رهاااااا! به سرم می زند که یه سر بروم باشگاه کایت سواری و تمام پس اندازم را بدهم برای پرواز! جایی میان آسمان و زمین و شاید بر فزار تپه های جنت آباد دلم پر می کشد برای سفر. سفر به دور ایران ... دور زمین. هنوز در خیال هم جرات سفر به خارج از زمین را نکرده ام. می خواهم برم کلاس زبان و چند زبان خارجی یاد بگیرم و بعد راهی شوم! یا با دوچرخه یا با ماشین شخصی....

و باز نوای یادت صدبار زنده ام می کند و تمام این رویاها در کنار رایحه خوش نوایت بی رنگ می شوند...

سر به پای سرت می گذارم
نیزه خورده شه نی سوارم
حبک نعمتی
قبرک قبلتی
ذکرک بهجتی
یا حبیبی

روی ماه تو ماه شب من
همه شب ذکر تو بر لب من
ای مسیحای من ذکر لب های من
بی تو شب های من سرد و تاره
جان فدایی تو دل هوایی تو
از جدایی تو بی قراره

سیدی ...

 ۳:٢۸ ‎ق.ظ ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)


جسم بی روح؟@

 

پوست سرم مور مور می شود و بی آنکه بخواهم احساس می کنم مغزم خواب رفته است!گوش چپم تیر می کشد و گیجم می کند. بی طاقتم و کلافه!
یکباره تمام کارهای نکرده ام ردیف می شوند مقابل نگاه ذهنم. از این شلوغی و هرج و مرج ... احساس سرما می کنم.
حس می کنم یک تگه گوشت یخ زده ام در طبقه سوم فریزر. کنار سبزی ها و بستنی و ...
تاریخ روز را به خاطر می آورم و از این ناهماهنگی دلگیر می شوم.
به خاطر  برنامه ی ... (؟!) به تشییع و خاکسپاری عمو پرویز نمی رسم. ناراحت و خسته ام.

در انتظار مرگی دگرم. خسته از بیمارستان و اتاق مراقبت های ویژه. ملول از ملاقات های سراسر سکوت!
و اکنون با تو وداع می کنم.
هجرتت آغاز کن!

یاعلی

 ٢:۳٧ ‎ق.ظ ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)