هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


باز آی و بر چشمم نشين ...

به صدای شکستنم بود که سکوتم شکست.از نیامدنت بود. شنیدی؟

و حالا قصه به آنجا رسیده ... مرگ مهتاب ... صفحه ی چندیم و چندم بود خاطرم نیست ... اما حال و هوایش همین بود، حال و هوای اين روزهای من.

من دارد به آخر می رسد. آخر همین فصل مهتاب خواهد م ر د ...

میدانی عزم جزم کرده ام که خشت نامم را کنار خشت نامت ...

باید حتما زیر سنگ لحد باشم که بیایی و قدم روی چشمم بگذاری تا ببینمت؟

 

 

باز بايد بگويمت؟؟

انگاراين همه خواستن‌های من برای تو حکم تسخير پيدا کرده است.

يوسف عزيز، من زليخا نيستم!

نه آن زليخای افسونگر ...

و نه آن زليخا که به محبت مولا دلش پاک شد و از سوی حق بخشوده و از جانب يوسف مقبول...

من آنم که چشم‌هايم به ديدنت سو می‌گيرد و دستانم به نوازشت آرام...

 

 

 ٤:۱٥ ‎ق.ظ ۱۱ خرداد ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)