هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


عطيه نورانی

سلام.

از من به عطيه

به ياد سال هاي كمي دور ... آن وقت ها كه پشت نيمكت مي نشستيم و به تابلوي سبز كلاس زل مي زديم و حساب و هندسه و ادبيات و ... مشق مي كرديم!

هفت سال ... از اولين سال دوره راهنمايي تا سال آخر.

يادش به خير ... چقدر غيبتت را مي كرديم!!! سال دوم دبيرستان! كلاس هاي فيزيك ... تو چرا عاشق موج و الكتريسيته شده بودي؟ ( اما انصافاي كلاس هاي فيزيك 3 و 4 آقاي مويد كجا و كلاس هاي فيزيك 2 آقاي رضانيا)

سال سوم و پركشيدن خانم درزي و اندوهبار شدن كلاس هاي ادبيات ... يادت هست همه مدرسه گريه ميكرد؟ يادت هست كلاس فيزيك را تعطيل كرديم كه برويم سر مزار؟

عيد سال آخر يادت هست؟ آقاي مهري اشك همه را در آورد و آخرش نه شما رفتيد خوابگاه و نه ما درس خوانديم ...

انقدر من و تو و ما و شما نكنم بهتر است ... بعضي وقت ها كه خيلي كيفمان كوك ميشد من و تو نداشتيم .. ما مي شديم و مدرسه را روي سرمان می گرفتیم. چقدر خانم باقري و خانم محسني را اذيت كرديم! يادش به خير ترانه هاي افتخاري را از بر ميكرديم و مي خوانديم و مي خوانديم و مي خوانديم ...

یادت هست یک روز خانم باقری آمد و گفت انقدر سر و صدا نکنید ... مثلا کلاسمون رو برده بودند جلوی دفتر که تحت نظر باشیم !!! بعد که جواب خانم باقری رو با این شعر دادیم چقدر حرص خورد ... چگونه فریادت نزنم؟ چرا دم از یادت نزنم؟

تو شعر ميگفتي، مهتاب كم و زيادش ميكرد ... من آهنگ را هماهنگ مي كردم ... سرود و تئاتر و مسابقه راه مي انداختيم! اي شهيد را چند بار اجرا كرديم؟ در مناسبت هاي مختلف...

گفتني كه زياد است اما بگذار بگذرم ...

آن وقتها فكرش را هم نميكردم شبي من و مهتاب و سارا و بهامين و الهام براي آمدن به مراسم جشن ازدواج تو با هم قرار بگذاريم. چقدر جاي بقيه خالي بود ... يكي نيست به اين نسيبه بگويد حالا وقت مسافرت رفتن بود؟ ... اكرم چرا نيامد؟ ... معصومه هم حتما بعد كه بشنود ... نوشين و سولماز و نرگس و فاطمه ومحبوبه و زهرا و سميه و مرضيه و آرزو و حديثه و كبري و سمانه و محدثه و زليخا و مهري و ندا و مينا ... كاش همه بودند و مثل ما در شادي تو سهيم مي شدند ...

عاقبتت به خير ... دلت شاد  

 ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)