هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


الف لام ميم

- الرحيل! الرحيل!
اکنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!
اکنون بنگر حيرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند… راحلان طريق عشق می دانند که ماندن نيز در رفتن است.
- عقل می گويد بمان و عشق می گويد برو؛ و اين هردو، عقل و عشق را، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نبرد، عشق را در راهی که می رود، تصديق خواهد کرد؛ آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله ای نيست.
- ياران اين قافله، قافله عشق است و اين راه که به سرزمين طف در کرانه فرات ميرسد، راه تاريخ است و هر بامداد اين بانگ از آسمان می رسد که: الرحيل، الرحيل. از رحمت خدا دور است که اين باب شيدايی را بر مشتاقان لقای خويش ببندد. اين دعوت فيضانی است که علی الدوام، زمينيان را به سوی آسمان می کشد و … بدان که سينه تو نيز آسمانی لايتناهی است با قلبی که در آن، چشمه خورشيد می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپيدن: حسين، حسين، حسين، حسين.
- ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی يا می روی؟ داد از آن اختيار که تو را از حسين جدا کند! اين چه اختياری است که برای روی آوردن بدان بايد پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نيک بنگر تا قلاده دنيا را بر گردنشان ببينی و سررشته قلاده را، که در دست شيطان است. آنان می انگارند که اين راه را به اختيار خويش می روند، غافل که شيطان اصحاب دنيا را با همان غرايزی که در نفس خويش دارند می فريبد.
* 

و چه فصيح می دانند
تاريخ حماسه های بليغ
از آوردن يک سوره
 _ مثل نگاه تو _
 تا حشر عاجز است…
نه، هرگز
 بر گلوی مبين تو
انکار خنجر و زوبين
خدشه ای وارد نکرد
هنوز رسا و بلندی:
                           الف
 
لام
                                  ميم…
**

* انتخابی آزاد از دست نوشته های سيد مرتضی آوينی(به انتخاب ح.م)
** سيد حسن حسينی

 ٢:۱٧ ‎ق.ظ ٢٩ دی ۱۳۸٥
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)