هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


بدون عنوان

سلام .من باز هوس نوشتن كردم . اما اين بار از روي دل گرفتگي سراغ شما نيومدم بايد بگم كه دلم براي شما و البته براي نوشتن تنگ شده ... حالا نميدونم تا چه حد اين گفته ي من رو قبول مي كنيد اما اميدوارم هر چقدر هست از ميزان نظراتي كه در وبلاگ درج مي كنيد بيشتر باشه !
اين بار نمي خوام از حال بگم بلكه مي خوام برگردم به گذشته ... راستش دنبال جواب ميگردم ... جواب يك سوال قديمي ... جاودانگي؟؟؟!!!
بچه كه بودم ... اونوقتا كه از رياضي فقط جدول ضربشو بلد بودم گاهي وقتا از روي كنجكاوي و گاهي به صورت اتفاقي در جريان بحث بعضي از بزرگترا قرار مي گرفتم ... يادم هست كه تو همين بحث ها بود كه كلمه ي بي نهايت رو شنيدم . اولش زياد نميفهميدم يعني چي .بعد ها فهميدم بينهايت با كلماتي چون جاودانگي و لا يتناهي و ... هم معني. از همون موقع بود كه احساس عجيبي پيدا كردم . وقتي چيزي رو ميديدم همش به فكر اندازه ي اون بودم.مي خواستم ببينم چه چيزايي بي نهايت هستن و هميشه يك سوال ذهنم رو مشغول ميكرد و اون اين بود كه آيا همه ي بي نهايت ها جاودان هم هستن يا نه ؟ اين همه حرف زدم اما آخرش خودمم نفهميدم چيزي كه دنبالش ميگشتم تا براتون بگم همين يا نه 1
***


پس كجاست؟
چند بار
خرت و پرت هاي كيف باد كرده را زير و رو كنم:
پوشه ي مدارك و گزارش اضافه كار و كسر كار
كارت هاي اعتبار
كارت هاي دعوت عروسي و عزا
قبض هاي آب و برق و غيره و كذا
برگه ي حقوق بيمه و جريمه و مساعده
رونوشت بخشنامه هاي طبق قاعده
نامه هاي رسمي و محرمانه ي معرفي
برگه ي رسيد قسط هاي وام
قسط هاي تا هميشه ناتمام ...
پس كجاست؟
چندبار
جيب هاي پاره پوره را پشت و رو كنم:
چند تا بليط تا شده
چند اسكناس كهنه و مچاله
چند سكه ي سياه
صورت خريد و خوار و بار
صورت خريد جنس هاي خانگي ...
پس كجاست؟
يا دداشت هاي درد جاودانگي؟
شعر از شاعر معاصر قيصر امين پور
اگه يادداشت هاي قبلي من رو ديده باشد حتما متوجه ارادت خاص من به آقاي قيصر امين پور شديد .اگه خدا بخواد شر هاي بيشتري از ايشون مينويسم تا شما هم با اشون آشنا بشيد .
تا بعد التماس دعا و يا علي

 ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ٢٦ شهریور ۱۳۸٢
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)