هو المحبوب
و الفجر و ليال عشر
دوستت دارم را
روي سطرهاي سپيد گيسوانم
بخوان!
يادباران
صفحه اصلي  پست الکترونیک
می ناب
نورباران

باز اين دلم هوای ميخانه کرده ساقی ...
آرشیو دی ٩۳
اردیبهشت ٩٢
آبان ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

خبرباران
ایمیل 
نام     


Powered by WebGozar
لينك باران
لوگو آرام دل
ديدار شمار


ماه غريبستان

کجايی ماه شب های مدينه ؟

از آن شب كه تو رفتي ديگر مولايمان قرار نداشت . از آن شب همه غريب شديم و مولا ماه غريبستانمان شد . از آن شب كه زانوانش لرزيد در يافتيم كه مولايمان ديگر ماندني نيست . هر روز و شب انگار انتظار لحظه ي ديدار تو را داشت .

آنقدر براي چاه و نخلستان درد دل كرد كه آنها هم تحمل از كف دادند .

من تنها از مولايمان سخن مي گويم بانو . از غربت عزيزت , از تنهايي شكوفه ي سيبت , از بي تابي دردانه دخترت , از گريه هاي مهربان كوچكت حرفي نمي زنم ... خودت مي داني از آن شب كه رفتي همه تنها شديم .

امروز باز هوا بوي رفتن مي دهد و انگار ما بايد غريب تر از پيش شويم .

بيا زهرا كه مولامان بماند !

شب شده , شكوفه هاي نور

در ميان راه كهكشان

شكفته اند .

كوچه هاي شهر

مثل بچه هاي بي پناه

زير چادر سياه آسمان- كه وصله وصله است- خفته اند .

هيچ كس به غير سايه ي سياه ابرها

از ميان كوچه ها گذر نمي كند .

در دل سياه شهر خانه هاي كوچكي هنوز

-در سكوت-

با چراغ انتظار روشن است

د رميان كوچه ها

چشم بچه ها

گرم جستجوست .

بچه ها نگاهشان به راه اوست .

او كه نيمه هاي شب زراه مي رسيد

روي دوش خويش داشت

كيسه اي پر از ستاره ي سپيد

كيسه اي لبالب از اميد

تا ز راه مي رسيد

از درخشش نگاه او

ماه و كهكشان محو مي شدند از آسمان

چون به خانه هاي بي پناه مي رسيد

در هواي چشم هاي روشنش , نگاه آشناي  بچه ها

مثل شاپرك

مي گشود بال و پر

و تنور سرد سينه ي بچه ها

گرم مي شد از حضور او ؛

خانه هاي غم گرفته باز هم

مي شد از صداي شادمان كودكانه پر .

”پس كجاست او ؟

پس چرا نمي رسد ز راه ؟

روشني ,

كوچه را چرا خبر نمي كند ؟

پس چرا صدا نمي كند كلون در ؟

پس چرا نمي رسد پدر؟ 

اين صداي قلب هاي بچه هاست

قلب هاي كوچك يتيم

قلب هاي بچه هاي خسته اي كه در نگاهشان

موج مي زند هراس و بيم .

ناله ي فرشتگان

بر فراز آسمان تيره پر گرفته است .

آتشي به جان آب در گرفته است .

موجها به سوي آسمان زبانه مي كشند

نخل ها به روي خويش

تازيانه مي كشند .

در ميان خانه ها

هرچه كودكان

انتظار مي كشند ,

انتظارشان به شر نميرسد .

روشني ميان خانه ها به خواب مي رود , ولي

چشم هاي بچه ها در انتظار باز ...

تا مگر دوباره پر كند

خانه هاي سرد شهر را

                               مهرباني علي

بيوك ملكي

 

 يا زهرا و يا مولا علی !

...

 ٥:٢۸ ‎ب.ظ ۱٢ آبان ۱۳۸۳
باران  لينك ثابت  تو را ناديدن ما غم نباشد (ديدار)