نقطه سر خط

به نام خالق باران

سلام . دوست داشتم بعد از مدت ها ساده حرف بزنم . شعر نگم و حاشيه نرم و همه ي حرفام رو بگم . به زبون عاميونه . خودموني . كوچه بازاري . بدون كنايه و استعاره .

خسته شدم از بس اشكهام رو پشت شعرهام قايم كردم . خسته شدم از بس فريادهام رو آروم توي دفترم نوشتم . اين مدت خيلي بيشتر از قبل نوشتم . شده چند تا دفتر . اگه فرصت بشه همين روزا بعضي نوشته هام رو ميذارم اينجا شايد خوندنشون توسط شما يه كم آرومم كنه .

اما شايد همتون بدونيد تنها حرف من مهتاب ... دفتر پر شده از نام فريباي تو مهتاب !

دوست داشتم امروز از منوچهر مدق بنويسم . از زندگيش . از عشقش . از وصالش . دوست داشتم بنويسم دوم آذر 1379 يه فرشته پرواز كرد و از پيش ما ر ف ت و خيلي ها مثل من نفهميدن .

دوست داشتم از علي شريعتي بنويسم . از تولدش . از دوم آذر 1312 . دوست داشتم از سالهاي كودكيش بگم . از خاطرات دبستان رفتنش . جوراب گم كردناش و ...

دوست داشتم بگم چقدر جاي مهتاب خاليه . دوست داشتم بگم ...

دوست داشتم از دوم آذر بنويسم . روزي كه هميشه برام سخت بوده و سنگين . هم تلخ بوده و هم شيرين . اما هيچ وقت بي مزه نبوده . دوست داشتم بنويسم بعضي روز ها با بعضي روز هاي ديگه فرق مي كنن .

اما هرچه كردم نشد . آخه اين روز ها بدون مهتاب همه چيز برام يه رنگ ديگه شده . خلاصه نشد چيزهايي رو كه دوست داشتم بنويسم .

به همين خاطر يه متن از خواهرم رو اين زير مي نويسم . به پاس مهربانيش .

وناگهان نوري همه جا رافرا گرفت... آسمان غرش كرد؛صداي غرش آسمان به گوش همه رسيد ... وديگر نه

نوري ونه صدايي ؛هيچ نبود... سپس هم همه اي به گوش رسيد ؛هزارن قطره فروريخت؛صدا ي هم همه شان بلند تر شد ...چه مي گفتند؟؟! : باران؛ باران ... آري باران متولد شد .

" تولدت مبارك باران عزيز "

خواهرت آسمان

مهتاب من امروز به ياد تو بودم . به ياد تولدمان . به ياد آن روز كه با هم عهد عاشقي بستيم و دوباره متولد

شديم . به ياد آن روز كه قرار شد هميشه بمانيم . به ياد آن روز كه روز تولد عشق است ...

يادت هست هديه هايمان ؟ ... من هميشه باران تو .. تو هميشه مهتاب من !

(نمي تونم مابقيش رو بنويسم . تا همينجاش هم كلي از سر و وسطش سانسور شده . خلاصه ببخشيد . اما خب ... تو خود حديث مفصل بخوان .... ! )

در پايان : تولد يعني نقطه آخر خط گذشته . تولد يعني سر خط آينده . پس ... نقطه سر خط !

/ 65 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
BaRaN

یادته گفتی وقتی وقتش شد بهت میگم ..............کی؟پس کی؟

BaRaN

یا وقتی اومدی همه چیو بهم میگی یا .........................هیچی.......................... چیکار میتونم بکنم؟جز اینکه مثل همیشه دوست داشته باشم با تموم حرف نزدن هات

BaRaN

اونقدر اسیر مهربونیت شدم که دیگه چیزی نتونه .........................اما من دوست دارم همدم و مونست باشم میدونم این سکوت چقدر برات تلخه میدونم خودتم دوست داری بگی اما نمیفهمم چرا نمیتونی چرا چرا چرا .............................

BaRaN

میدونم با تموم این بهونه گیریام دوسم داری اما نمیدونم میدونی چقدر سخته برام که ازت چیزی نپرسم؟که ندونم درد اون دل مهربونت چیه؟حق بده سخت باشه وقتی واقعا حس کنم خواهرمی و ندونم .................................

BaRaN

هی باران .......... باران .......... باران هیچ میدانی چقدر درگیر مهر توأم؟

vadii

سلام اقا....خسته نباشی ....وبلاگ خوبی داری...خيلی قشنگ مينويسی...موفق باشي...ممنون ميشم به وادی من هم سری بزنی....يا حق...يوسف فاطمه بيا....

سید محمدرضا هاشمی

سلام عليکم . بسيار زيبا و دل نشين بود . بعد از تشلاش فراوان .. . که وبلاگ مهدويت هک شده بود . با انايت اقا امام زمان (عج) مشکل را حل کردم ... باشيم در خدمت .يا علی التماس دعا

Paniz

سلام...انشاءالله موفق باشيد...سربزنيد خوشحال ميشم...ياعلي...التماس دعا

BaRaN

اینجارو بوسیدی گذاشتی کنار؟ببین خودم به کامنتام نگاه میکنم خندم میگیره به نظرت چند تا باشه؟ببین دیگه آبجی به بامعرفتی من گیرت میاد؟خودت نمیای اینجا اما من همش میام سر میزنم بگو ماشالله :دی