ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

من از دردقصه مي سازم.

تو از قصه ، غصه!

دلم از غصه ات درد مي گيرد.

 

كاش مي گذاشتي سكوتم نشكند.

دلم را كه آتش زدي تمام جانم سوخت.

حال نگاهم آتش مي زند و زبانم شعله ورش مي كند.

چشم هايم كور _ زبانم لال

 

(به ياد محبوبه س. از دفتر خاطرات)

گفت :

يادت  نمي كنم همه عمر زانكه ياد

آنكس كند كه دلبرش از ياد مي رود

گفتم :

گرم ياد آوري يا نه

من از يادت نمي كاهم

تو را من چشم در راهم ...

 

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع.ش.ق

چرا وبلاگ شما يه دست سفيد شده؟! بيچاره شديم تا بيايم عرض ارادت ;)

باران

سوختم . خاكسترم آتش گرفت

سوشیانس

يا محبوب.... سلام .ژس کی به روز ميشي؟

باران

بودنت .. نبودنت برايم يكي شده ... همه اش عذاب ! هر كس مي رسد هيزمي در آتش دل ميريزد و بدرود... از عدالت خدا دور است ... آتش برزخي در دنيا؟؟؟ نازنين دست به دعا بگير ... مانده ام مضطر بخوان امن يجيب ... ! كجايي فرشته؟ شانه هايم چقدر از نبودنت سنگين است ... به تو كه فكر مي كنم بوي بهار نارنج در فضاي سينه مي پيچد !!! و حسرت يك بار در كنار تو زير درخت نارنج نشستن چه سخت چهار ستون بدن را به هم مي كوبد. آهاي ... مي شنوي مرا؟

younas

و اين چه قشنگ بود .. خيلی ..

sonia

وبلاگ زيبايی داری پيش من هم بيا

پروانه

آن شب نبودی؟!الهام گفت که خبرت کرده.محبوبه هم بود.(شايد داشتی املا مينوشتی؟!).............. دلتنگی را با کدام «دل» مي نويسند؟؟ ///انگار دارم بزرگ ميشوم.//همه چيزم تنگ شده است!!!!

leila

سلام باران.من مدرسه استعداد های درخشان بودم تو چطور؟