طلائیه

عقد فی العرش

جمعه است. هفدهم ربیع الاول 1433!
از سه راهی شهادت بر می گردیم به سمت اتوبوس ها. نزدیک حسینه همه لبخند زنان سر بر می گردانند و از آنچه می بینند مسرور می شوند.
کمی دیر شده است و سردار اجازه نمی دهند نزدیک برویم. سفره عقدشان را نمی بینم اما چادر سپید عروس خانم و چپیه دور گردن آقا داماد از همینجا پیداست.
به علت بارش باران این چند روز حسینیه طلائیه شبیه جزیره ای است میان دریا ... میان ابرها ... میان آسمان!
راننده یکی از اتوبوس ها به صورت منقطع بوق می زند و ما هم در دل به عروس خانم و آقا داماد تبریک می گوئیم.
اتوبوس ها یک به یک از منطقه دور می شوند و طلائیه می ماند و عروس و داماد و عاقد و همراهانشان...
ما می رویم و عروس و داماد می مانند و طلائیه و میهمان های بهشتی جشن ازدوجشان.
ما می رویم و یادمان می رود وصال ...

 

عقد فی العرش

/ 6 نظر / 26 بازدید

سلام و عرض ادب ان شالله همیشه از این سفر ها چه به یادگار باشد و چه در حال خوشا به سعادتتون یا علی

خیبرشکن

نوای وبلاگتون هم که دل می بره دعامون کنید کامنت قبلی هم از ما بود

فطرس

شهید گمنام سلام خوش اومدی مسافر من خسته نباشی پهلوون حق حق

رضوان

سلام و عرض ارادت دلنوشته های زیباتون رو فقط باید به تقدیر نشست. ای ابر خوش باران بیا ای مستی یاران بیا مستان سلامت می کنند... در پناه دوست.

رضوان

سلام و عرض ارادت مطالب زیباتون من و برد سمت جنوب و حال و هوای خوب خرمشهر و مجنون و طلاییه و دهلاویه و فکه و چزابه و ..... یاد اردوها بخیر جاتون خالی اوایل بهمن ماه نایب الزیاره بودم شلمچه. خدا کنه باز هم قسمت بشه در پناه دوست