ماه غريبستان

کجايی ماه شب های مدينه ؟

از آن شب كه تو رفتي ديگر مولايمان قرار نداشت . از آن شب همه غريب شديم و مولا ماه غريبستانمان شد . از آن شب كه زانوانش لرزيد در يافتيم كه مولايمان ديگر ماندني نيست . هر روز و شب انگار انتظار لحظه ي ديدار تو را داشت . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آنقدر براي چاه و نخلستان درد دل كرد كه آنها هم تحمل از كف دادند .

من تنها از مولايمان سخن مي گويم بانو . از غربت عزيزت , از تنهايي شكوفه ي سيبت , از بي تابي دردانه دخترت , از گريه هاي مهربان كوچكت حرفي نمي زنم ... خودت مي داني از آن شب كه رفتي همه تنها شديم .

امروز باز هوا بوي رفتن مي دهد و انگار ما بايد غريب تر از پيش شويم .

بيا زهرا كه مولامان بماند !

شب شده , شكوفه هاي نور

در ميان راه كهكشان

شكفته اند .

كوچه هاي شهر

مثل بچه هاي بي پناه

زير چادر سياه آسمان- كه وصله وصله است- خفته اند .

هيچ كس به غير سايه ي سياه ابرها

از ميان كوچه ها گذر نمي كند .

در دل سياه شهر خانه هاي كوچكي هنوز

-در سكوت-

با چراغ انتظار روشن است

د رميان كوچه ها

چشم بچه ها

گرم جستجوست .

بچه ها نگاهشان به راه اوست .

او كه نيمه هاي شب زراه مي رسيد

روي دوش خويش داشت

كيسه اي پر از ستاره ي سپيد

كيسه اي لبالب از اميد

تا ز راه مي رسيد

از درخشش نگاه او

ماه و كهكشان محو مي شدند از آسمان

چون به خانه هاي بي پناه مي رسيد

در هواي چشم هاي روشنش , نگاه آشناي  بچه ها

مثل شاپرك

مي گشود بال و پر

و تنور سرد سينه ي بچه ها

گرم مي شد از حضور او ؛

خانه هاي غم گرفته باز هم

مي شد از صداي شادمان كودكانه پر .

”پس كجاست او ؟

پس چرا نمي رسد ز راه ؟

روشني ,

كوچه را چرا خبر نمي كند ؟

پس چرا صدا نمي كند كلون در ؟

پس چرا نمي رسد پدر؟ 

اين صداي قلب هاي بچه هاست

قلب هاي كوچك يتيم

قلب هاي بچه هاي خسته اي كه در نگاهشان

موج مي زند هراس و بيم .

ناله ي فرشتگان

بر فراز آسمان تيره پر گرفته است .

آتشي به جان آب در گرفته است .

موجها به سوي آسمان زبانه مي كشند

نخل ها به روي خويش

تازيانه مي كشند .

در ميان خانه ها

هرچه كودكان

انتظار مي كشند ,

انتظارشان به شر نميرسد .

روشني ميان خانه ها به خواب مي رود , ولي

چشم هاي بچه ها در انتظار باز ...

تا مگر دوباره پر كند

خانه هاي سرد شهر را

                               مهرباني علي

بيوك ملكي

 

 يا زهرا و يا مولا علی !

...

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپيده

امشب ز داغ مولا مهتاب گريه می کرد/ تصوير ماه در آب بيتاب گريه می کرد......به من هم يه سر بزن...

زهرا

سلام .... اول از همه تسليت ميگم... چقدر سوزناک نوشتی....وبلاگت خيلی قشنگه.... نوشته هاش و عکساش هم محشرن....خيلی با سليقه ای ....من قبلا وبلاگت رو خونده بودم.... اما آدرسشو گم کرده بودم.... خوشحالم باز پيدات کردم... موفق باشی ....در پناه علی...التماس دعا تو اين شبای عزيز...

سید محمد رضا هاشمی

سلام عليکم شهادت امير الموئمنين علی بان ابی طالب را به صاخت مقدس امام زمان‌(عج) و شما دوسته عزيزم و هم به همه عاشقان حضرت تسليت عرض می کنم . اميد به فرج پسر گوهر بارشان .. يا صاحب الزمان . التماس دعا

ahmad

آن دم که بر پرد مرغ روان من / گردد به زير خاک آن دم مکان من / از اين شخن مباد افتد زبان من / خواهم که تا به حشر باشد بيان من / پيوسته در لحد هو يا علی مدد

مصطفی فاتح01

سلام//تسلیت//خوشحالم که این زبانحال ، برای اولین بار در وبلاگ خواهر عزیزم نوشته میشه..التماس دعا..یاعلی مدد زبانحال مولا دربستر: شکرخدا که امشب ، واشدگره ز کارم...تاوصل روی زهرا ،جز یک نفس ندارم//گویا عجل به درد، من آشناتوبودی...مشکل گشای کار،مشکل گشا توبودی//درموج خون بخندم ،تالحظه های آخر...پرشد مشام جانم، از بوی یاس پرپر//شکرخدارسیدم،آخر به آرزویم...هنگام جان سپردن،یافاطمه بگویم//عم الیجیب زینب ،آتش زده به جانم...خواهم که خیزم ازجا، اما نمی توانم//زینب کناربستر دست دعابگیرد...ترسم که دخترم در،حال دعابمیرد//ای کوفه تنهای پیروجوان مراکشت...از زخم سر چه گویم،زخم زبان مرا کشت//ای دیده های گریان،رفتم خدانگهدار...ای سفره های بی نان، رفتم خدانگهدار//ای کوفه میروم من ،بااشک وآه وناله...جان شما وجان،آن دختر سه ساله//براشک دیده او،ای کوفیان نخندید...وان دست کوچکش را ،با ریسمان نبندید//بیمارم و طبیبم،باشد نگاه زهرا...چشمان نیمه بازم،باشد به راه زهرا//تنها وبی نشانم،برلب رسیده جانم...کو لاله خزانم،کو سرو قد کمانم------یایقیه الله آجرک الله فی مصیبت جدک..آقا جان سرتون سلامت<التماس دعا<یاعلی مدد<نوای کربلا

tayebeh

سلام...من هم ايام شهادت مولای متقيان امام علی (ع) را با اينکه گذشته بهتون تسليت ميگم...التماس دعا...يا زهرا

Solfa++

سلام ... خوبی که ايشالا ؟ ... باران جون ما که دوستت داريم ... بهت هم لينک داديم ... حالا دلمون برات تنگ شده چی کار کنيم ؟

سپيده

حالا که آپ نمی کنی مجبورم بگم نفی چش قشنگ اين دير آپ کردنت منو کشته همين کلاستو ....

بت عيار

سلام عزيز مهربان. نفسم می گيرد.......//// يا حق.