آنقدر عجیب اتفاق می افتد که موضوع را جدی نمی گیری. دیر پیش می رود اما باور نمی کنی!
به خودت که می آیی تمام بارت را بسته ای که ... الوداع!
اما نه کسی هست که از رفتنت دلگیر شود نه دیگری که از آمدنت خوشنود! اما تو در خیالت نه با آدم ها که با دیوارهایی که هر بار تنها از کنارشان عبور کردی و هیچ گاه نگاهشان نکردی خداحافظی می کنی! با توبوس های خط ...! با نانوایی سرکوچه! با خانه ای که دوستش داشتی ... با محله ی دوست داشتنی ات. با رویای کودکی هایت...
خستگی اسباب کشی تا طبقه
n ام به پای یه لحظه دلتنگی ... نمی رسد!
در گیر و دار دل کندن از وطن کوچکت دوست قدیمی ات(آرزو) برای
goodbyepark (خداحافظی توی پارک- فرهنگ لغات بیگانه ی باران) دعوتت می کند.
برای سفر به
usa!
آن هم یکی دو هفته پس از خواندن بی وتن!
دست آخر باید با بغضی خسته و با این نجوا که آرزو تمام شد عبورش را دیده و ندیده باور کنی.
بعدتر باید بنشینی با کتاب ادبیات و بینش و دیفرانسیل و ... فیزیک3
با تمام دفترهایی که زمانی به سختی پرشان کردی با برگه های امتحانی و با گذشته ای خاک گرفته وداع کنی!
و با شیطنت لابه لای خاطرات کشف کنی که خانم نهاوندی 1 نمره اضافی به تو داده است و آقای رضانیا 11 نمره کم؟!!
و وقتی طاقتت تمام می شود دیگر دفترها را باز نکرده ... برگه ها را ندیده ... دور می اندازی.
شیرین و تلخش باهم!
اما انگار تلخی ها سنگین ترند ... ته نشین شده اند!
خسته از فراری نا موفق ... معلق بین کابوس و رویا و حقیقت ... به غربت کاشانه ی جدیدم دل می بندم!
در حسرت کوچ عظیم!
که سرنوشت هجرت را مشق من کرد از همان ابتدا!
از مدرسه ابتدایی هجرت تا ... اکنون.

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

...؟

رهگذر ..

هر چه به هر چیز و هر کجای این چرخ گردون بیشتر دل ببندید .. بیشتر پایبندش می شوید .. بیشتر فرو می روید و بیشتر دلتنگش ! .. راست می گفت : چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید ..

م.ه.م

اوووووووه! سختش می‌گیرید[نیشخند] نمی دانم شاید سبک سفر کردن من همانقدر که ضرر دارد نفع هم دارد. عادت کرده‌ام بار خاطره با خودم بر ندارم، چون هم حملش و هم بعد زمین گذاشتنش کمر درد می‌آورد[نیشخند] در لحظه باید بود و حالش را برد، وگرنه یک وقت به خودت‌می آیی و میبینی 4 سال دبیرستان را 40 سال زندگی کرده‌ای. همانطور که من زمانی حسرت رفاقت های هفت ساله ام را می‌خوردم! موفق باشید سلام

خیبرشکن

بله از ما بود .. به سالهای جوانی

خیبرشکن

شاه اباالفضل من ، مطلع انوار من زاده ام البنین ، حیدر کرّار من .. اگه منظورتون این شعر هست این شعر از اقای احمدعزیزی شاعر معروف کشور هست که الان در بیمارستان هستند

یوناس

سلام آبجی .. هجرت بد نیس .. مهم نیس کجا باشی مهم اینه که هر جا هستی خوب باشی .. خاطرات چیزایی هستند که می تونن باعث آزار و دلتنگی شن .. گاهی باید فراموششون کرد تا باور اینکه جای جدید می تونه خوب باشه را بتونی قبول کنی [گل]

سیده ی کوچک

سلام،به سلامتی ایشاالله.این جور سفر ها درسته سخته ولی شما هم دارید سخترش میکنید.هر جا میرید در پناه حق.

مهدی

با سلام . بسیار سفر باید ... . با آرزوی موفقیت [لبخند]