بیت الاحزان

انگار حافظه ام از کار افتاده باشد، نمی توانم به یاد بیاورم در این مدت نسبتا طولانی که سخت گذشت چه ها کرده ام و چه ها نکرده ام.
با این همه حرف هایی که شنیده ام خوب یادم هست که ای کاش هرگز شنیده بودم . هنوز گاهی تلخی برخی نگاه ها دلگیرم می کند و مرحمی نیست انگار و حتی محرمی! هنوز نمی توانم به سختی دنیا عادت کنم. بیخیال هستم اما ... .
بار ها از ذهنم می گذرد که الا یا ایها الساقی ....

به صفحات آگهی روزنامه خیره می شوم و گوشی تلفن را خاموش می کنم.
خانه... خوابگاه ... پانسیون .... سوئیت... ویلا!
انگار خودم را لابه لای این رقم ها و ستون ها گم کرده باشم. روزی چندبار مو به مو مرورشان می کنم.
اما حتی یک بار به چشمم نمی خورد واژه ی بیت، البیت!
به بزرگی شهرم می اندیشم، به بزرگی شهری که بیت کوچکی در آن نمی یابم برای دمی تنهایی.
غم دنیا... قشنگ نیست. چاره ای کن.

 

 

بیت الاحزان می شود قلبم. بیت کوچکی برای یاد تو.

قبرت کجاست؟

/ 5 نظر / 6 بازدید
پرالک

الهی من بمیرم نبینم اینجوری پریشون باشی... خدای تو بزرگتر از آن است که وصف شود. خیره ایشالله... [گل][ماچ]

یوناس

خواهرم .. مومن خدا .. محرم فقط خداست و مرهم هموست .. غمت را در آغوش حق محو کن .. بگذار وجودت با وجودش یگانه شود و از خود به در آ .. غم دنیا و خود دنیا را به آنها واگذار که به دنیا دل بسته اند .. ما که لحظه شماری می کنیم از دنیا به در آییم و حجابی از چشمانمان برداشته شود ..

سلام باران

سلام . زندگیت با ارامش و اسایش برقراره ؟ زیاد نشدیت ؟ زیادی نشدی؟ ادما وقتی زیاد میشن وابسته و قفل میشن اما وقتی زیادی میشن رها میشن . همیشه که نه اما دعاگوی شما هستم شاد باشی .