منك السلام حبيبي

اين نبودن‌هايت ظلم است در حق من ... مرا همين يادت کفايت ميکند که مست شوم اما تو ظالم نمی‌توانی بودن ... 

بيا بخوان ترانه اي به گوش جانم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بيا ببر به عالم فرشتگانم

 

::از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود

 

- نمايشگاه بين المللی كتاب.سالن ۴۱.درب شمالی

 

 

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خيبريان

بسم رب الشهدا با سلام و تشکر از متن زيبای شما . از اطاعت و عبادت چه می دانييم . يا علي مددی !

دريا

همه جان و همه احساس رهاتان كرديم چه گذشته است؟به بيروحي تصوير شديد صورتي مانده از آن سيرت و آن هم بي اصل بس كه هر آينه در آينه تكثير شديد...... ممنون وبلاگ قشنگي داري ...با مطلبهاي قشنگتر..موفق و مويد...

يونس(خلوتزده)

سلام جدا اغز متن جالبتون اسم جالبی هم وبلاگتون داره و منو ياد خيلی چيزها ميندازه(یاد باران) .... وقتی از کوچه های تنگ خاطرات من پیاده از سکوت میرفتم بالا ... یاد باران بوی نم.... باز می افتاد توی چشمان نمناکم...

حبيب حسن نژاد

سلام . سری به خانه ی ما هم بزن ، گناه که نیست ـــ اگر موافق میلت نبودم ، امّا کن. زنده باشی . یاعلی

ياس سپيد

سلام باران عزيز . نوشته هات قشنگ و صميميه . چرا خيلی وقته ديگه نمی نويسی ؟؟؟

مهتابی

سلام اگه فهميدی من کيم .. متخصصم می دونم .. ده روز گذشته نمی خوای بنويسی؟

باران

سلام.مهتابي شما؟؟؟ من كه نميدونم! شما خودت ميدوني؟ .. متخصص چي؟؟؟ .. يا علي

يونس(خلوتزده)

سلام گفته بودی چندی پیش: بال هایم در فراغش سوخت .. در سکوتش آسمان به چه کار می آید؟؟ ... آری!! اما يک چيز را هم به خاطر بسپار : حتی بدون بال هم کبوتر؛کبوتر است... سر بزن !! يا علی!!