ای کاش جان بخواهد دلدار جانی ما

از گرما و شلوغی کلافه می شوم! از ناراحتی امتحانی که خراب شد، افسرده. حواسم پرت کجا بود که یادم رفت جواب سوال ها؟!
امتحان بعدی.
اما انگار هنوز همان آش است و همان کاسه! کتاب را می بندم و لا به لای برگه های روزنامه خودم را گم می کنم. خواب آلود و خسته ... خانه، آپارتمان، سوئیت! شمال و جنوب و شرق و غربش عین هم. دنیازدگی آلوده به مدرنیسم کمر شهرم را شکسته و روح مردمان سرگردان شهرم را خراشیده است.
دستم را از روی بوق بر نمی دارم بلکه از صدایش بیدار شوم. راه که باز می شود پدال گاز پایین می رود و ... به خیر می گذرد!
فاصله صندوق صدقات و پستخانه را معلق در دنیایی که نمی شناسمش طی می کنم!
هنوز امتحاناتم تمام نشده است.
پوشه ی درخواست تمدید گذرنامه! کپی شناسنامه ... مجوز محضری و صفی که انتهایش پیدا نیست.*
...
دنباله دارد!

... و لله ملک السماوات و الارض.

*با دخل و تصرف در زندگی نگارنده

/ 4 نظر / 16 بازدید
م.ف(یونس)

سلام ... و اینکه پس از مدتها با غزلی به روز و منتظر نقدها و نظرات شما هستم ! یا حق!

یک دلشکسته

سلام خسته نباشی من خیلی وقته که اینجا نیومده بودم نمی دونم منو یاد دارین یا نه انشاالله که موفق باشن دعا می کنم که شاد باشی یا علی

پریشانگرد

سلام یا خیرالناصرین!! منم پتو مو میکشم روسرمو و خودمو به خواب میزنم. خوابیم ولی سرشار از بیداری یا شایدم بر عکس! این چه حالیه دیگه! ای خدا تموم بشه ! یا علی

سمیه

[بغل][ماچ][قلب][ناراحت]بعداز عمری سلام خیلی مراقب خودت باش یا علی