تاراج

بگويمت سلام؟ اين چنين ساده و بي‌آلايش؟ مي‌شود مگر؟ نه … باورم نيست بودنت! اعجاز كن!

 

ديشب موهايم را فروختم … به باد

كه خريدار شميمت باشم

شبيه آن پيرزن خريدار يوسف

- قياس من و آن پيرزن

قياس تو و يوسف … بر من ببخشاي -

 

حالا كه نيستي

بگذار من تاراج شود

كه جز تو

در من هر چيز بميرد

من مدفن جز تو باشم؟؟؟

نه … جز تو هيچ نبايد باشد … حي و ميت

 

از موهايم شروع شد

نوبت چشمانم رسيد …

چرا فرصت ديدار دوباره‌ از من گرفتي؟

.

.

«چرا نمي‌رسد به تو صداي گريه‌هاي من؟» (شاعرش را نمیشناسم)

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سوزم از سوز نگاهت هنوز .. چشم من باشد به راهت هنوز

باران

چه شد آن همه پيمان .. كه از ان لب خندان .. بشنيدم و هرگز خبري نشد از آن .. كي آيي به برم؟ اي شمع سحرم؟ در بزمم نفسي بنشين تاج سرم ... تا از جان گذرم

باران

يادباد آنكه نهانت نظري با ما بود ...

يوناس

بگذار ساده بگويمت .. بوی عطر ياس پيچيده در اين خانه .. بگذار زادروز پر مهر مهربان مادرمان زهرا را به شادی دريابيم .. تبريک مرا پذيرا باش ای دوستی که خدا را از برای بودنت شکرگزارم

م.ه.م

هر می لعل کزآن دست بلورين ستديم آب حسرت شد و درچشم گهربار بماند موفق باشيد.سلام

م.

به نام خدا سلام. عید گرامی باد جالب بود! به روزم. خداحافظ

دانشناپذير

در جدیدترین وبلاگ پرشین بلاگ ببینید چه آشی برای وبلاگ نویسان پختن ... جالبه ... سر بزنید و حالش رو ببرید ... البته اگه آدرسش رو می خوایید تشریف بیارید دانشناپذیر رو ببینید ...

غريبه

خيلی حال دادی شعر واقعا قشنگ بود

داش حميد

سلام مشتي کرم کردي اومدي به احتمال زياد آخرين پست ممل رو خواهم گذاشت نمي دونم از اول داستان خوندي ؟ يا از وستاش

يوناس

خانم محترم من کجا سايم سنگين شده اصلا بی سايه شدم .. بعدم يکی رو پيدا کن بفرستيم سر وخت ساحل .. خلاصه اينکه زير پاتو يه نگاهی کن ما رو می بيني (بيانگر آنست که خيلی مخلصتيم خانوم خانوما)