سوره ای به نام من

بند بند می شوم و تکه تکه.
آیه آیه می شوم. کوچکی از مصحفی کبیر!
اعوذ بالله را نمی دانم ... اما شاید بسم الله وجود من سینه ی تنگم باشد و نفس های به شماره افتاده ام.
آیه ی اول... قسم به فواد ... به دل ... به تپیدن های بی قرار.
قسم به درد ... به بغض ... به فریاد بی امان.
آیه ی دوم... دست ها یم می لرزد. و شانه هایم.
آیه ی سوم... چشم هایم می سوزد و نگاهم تاریک می شود.
سرفه بی تابم می کند و خس خس سینه ام می شود لای لایی شب های اکنون.
و خواب برادر مرگ می شود و من برای اولین بار در تمام لحظات حیاتم حس می کنم برادری دارم ... مرد! رشید ... سخت ... و ... بزرگ.
آسوده می شوم، اما ... کوتاه. تنها در فاصله ی چشم بستن و نفس تازه کردن.
آیه ی چهارم... و چیزی درون من جریان دارد. شاید دم! شاید غم!
آیه ی پنجم...  فرقم می شکافد.فوران عظیم خون...
.
.
.
 و درد ...و چیست درد؟ ... و تو چه می دانی که چیست درد!
باز دل ...
آیه آخر... به خواب می روم. در قعر قبر.
اندک اندک می پوسم و ذره ذره می شوم.

آیه آیه می شوم.


راست گفت خداوند بلند مرتبه!


...

و تو
ای انسان!

/ 8 نظر / 17 بازدید
محدثه

سلام به بارونی ترین دوست دنیا[گل] خوبی؟ نمیدونی وقتی میام اینجا چقد روحم تازه میشه... نوشته هات آدمو به فکر وادار میکنه و به خدا میرسونه. مشتاق دیدار یا حق

مانی

فوق العاده بود.بی نظیر.............

پریشانگرد

سلام نظرمو فراموش کردم! آخه دفعه قبل که اومدم لینک نظرات فعال نبود

بســــــــــم الله الــــــــــرحمن الـــــــرحيم انا نحن نزلناالذكر و انا له لحافظون.

م.ه.م

بعضی چیزها ترجمه و تفسیر و تشریح که شوند هرکس به هر حالی قضاوتشان می‌کند، باید در حد اشاره بمانند. موفق باشید سلام

باران

سلام این نگاشت توضیح و تفسیر نبود! تحریف معجزه ی نبی هم نبود. تنها شباهت ... آیه بود. آیه! یاعلی

صدرا

اللهم عجل لولیک الفرج