جسم بی روح؟@

 

پوست سرم مور مور می شود و بی آنکه بخواهم احساس می کنم مغزم خواب رفته است!گوشچپم تیر می کشد و گیجم می کند. بی طاقتم و کلافه!
یکباره تمام کارهای نکرده امردیف می شوند مقابل نگاه ذهنم. از این شلوغی و هرج و مرج ... احساس سرما میکنم.
حس می کنم یک تگه گوشت یخ زده ام در طبقه سوم فریزر. کنار سبزی ها و بستنیو ...
تاریخ روز را به خاطر می آورم و از این ناهماهنگی دلگیر می شوم.
بهخاطر  برنامه ی ... (؟!) به تشییع و خاکسپاری عمو پرویز نمی رسم. ناراحت و خسته ام.

در انتظار مرگی دگرم. خسته از بیمارستان و اتاق مراقبت های ویژه. ملول از ملاقاتهای سراسر سکوت!
و اکنون با تو وداع می کنم.
هجرتت آغاز کن!

یاعلی

/ 1 نظر / 9 بازدید
پریشانگرد

محول الحول و الاحوالی که در این نزدیکیست![لبخند]