از نور تا تو ...

هر صبح از نور، از نيايش تا رسالت در جستجوي تو.از نور تا تو!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پشت تمام چراغ‌هاي قرمز اين منم كه تو را از دست مي‌دهم و توئي كه دور مي‌شوي ...

اين بزرگراه‌ها بي‌نام تو غريب و حقيرند ... حتي اگر همت! حتي اگر چمران!

هر عصر در برگشت  از سرسبز نگاه تو تا صداقت چشم‌هايت چهل دقيقه طول مي‌كشد.چهل دقيقه رويا ... سر بر شانه هايت ...

(اتوبوس آخر و تك بليطي كه جفتش را در ايستگاه آنسوي شهر در دست ديگري ديد و غصه دار شد.)

رسيدم. بي آنکه تو را يافته باشم و خودم را!

چقدر زود شب شد! خسته ام اما خواب از پس نجابت سنگين چشم‌هايم برنمي‌آيد.اين چشم‌ها يادگار تو اند...

 

هر دم اين آه بر آيد از دل .. واي اين شهر چقدر تاريك است

                                                                                                                    ح مبين

 

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ر ا ی ع ت ب

گاه زخمی که به پا داشته ام، زير و بم های زمين را به من آموخته است ...

سوشيانس

يا محبوب .... سلام عليکم. ... خوب نميدونم چی بگم جز اينکه: و چه زود دير شد! هيهات سبز باشيد.

محبان

بسم رب المهدي سلام عليكم اميد واريم موفق باشيد التماس دعا يا مرتضي علي

توتیا

سلام ،‌ متنتون زیبا و پر محتوا بود ،‌خسته نباشید امیدوارم همیشه موفق باشید و در پناه حق

م.ه.م

مي‌گويد:« بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود.....آوارگی کوه و بيابانم آرزوست» راست مي‌گويد.موفق باشيد.سلام

تک دل

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد کو حریفی کش و سرمست که پیش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد ... سلام. تا حالا وبلاگت رو ندیده بودم. خیلی قشنگه. سر فرصت می خوام تمامش رو بخونم. از اولین مطلبت تا حالا.

يوناس

سلام .. اين شهر تاريک .. يه روز روشن می شه .. دل منم تنگه ..

پيامبر عشق

از خوبي‌ها بنويس ... از پيام‌آور عشق و رحمت ... همت کن و سري به ما بزن ... ضرر نخواهي کرد ... منتظرت هستم ...

MB

خیلی قشنگ بود یاد این شعر افتادم : تاريكي غالب است بر پنجره‫ ات گرماي قديم نيست در حنجره ‫ات با خاطره ‫ات كنار خواهم آمد با خاطره‫ ات، خاطره‫ ات، خاطره ‫ات!