إلا أنت

 

تقدیم به امیدم
مرد آرام روز و شبم

در انتظار تولد واقعه ای غریب پریشانی ام را تاب می آورم.
وقتی یادت می کنم درد پاهایم از یاد می رود ... باز این پا و آن پا می کنم و ... چگونه تاب آوردی؟
فاصله بسیار است بین من و تو ... تفاوت فراوان بین درد من و غم تو
اما اگر نبود سکوت بی مانند تو فریاد حلقومم را می درید.
اگر نبود چادرت ... در کدام آستان شفا می یافتم؟

وقتی تصویر محو تو در خاطرم نقش می بندد ... نفس کشیدن از یاد می برم.
چنان آرام می گیرم که قلبم از تپش می ایستد.
شُک!
فریاد...اشک.
متولد می شوم.
انگار دوباره خلق می شوم!
خسته از جان دادنی سخت چشم می گشایم ...
سلام.

 ما رأیت إلا أنت.

/ 3 نظر / 16 بازدید
خیبرشکن

سلام .... [گل]

یوناس

چنان آرام می گیرم که قلبم از تپش می ایستد چطوری آبجی بی معرفت من؟