- ای کاش مادرم که بميرم برای تو  ...

- بر مشام جان زدم يك قطره از عطر حسيني        سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

- پرچمی بر قله عالم زدند      زينبيون پادشاه عالمند

 

 

چهل ديدار<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

گفتم : دستت را از روي صورتت بر نمي داري؟ مگر نمي داني چقدر زود دلم براي نگاهت تنگ مي شود!

قند توي دلت آب مي شود و دستهايت كنار مي روند و تمام وجودم شيرين مي شود.

مي گويي : ‌دلت را نزند ؟

(چي ؟ قندهاي توي دل تو)

به يكباره نگاهت تلخ مي شود و دست پر از خواهش من به گرماي دست هاي تو مي رسد كه هر لحظه سردتر مي شوند.

كاش مي توانستم بگويم از همان نگاه اول ... قرار بگير مهتاب.

دوستت دارم را روي سطر هاي سپيد گيسوانم بخوان !

 

 

هاتفي از گوشه ميخانه ...

 

صداي نوازشگر تو

سكوت ستايشگر من

ديداري ديگر در زمان گمشده اي از زندگي ام ...

پيش از آنکه اين ديدار هم به سرانجام برسد مي خواهم نهايت بودنت را حس كنم.

از بويت مست شوم ،

از وجودت لبريز.

اما باز پيش از آنكه فرصت كنم فاصله چشم هايت را با نگاهم بپيمايم

برايم دست تكان مي دهي ...

تا وعده اي ديگر !

 

 

/ 37 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قایقران

فرصت تمام گشت و به پایان رسید عمر ... ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

حريم

باز باران! باز باران بی صدا .. مي چکد در حجم سرد کوچه ها ..ای ريحانه رسول کدامين خاک به وجود مطهرت متبرک است ؟ التماس دعا ياعلی ..

...

شرح حال ....../ما گرچه در تلاطم گرداب مانده ايم.....در زوراق حماقت خود خواب مانده ايم*****چشمان خويش بسته و در فکر جنتيم.....غافل که در ميانه مرداب مانده ايم*****عکسی پر از غبار مبهوت و بی صدا.....در چار چوب خاطره ها قاب مانده ايم*****با اين چنين عبادت و عادت که رسم ماست.....چون فرش کهنه گوشه مهراب مانده ايم*****در پرتگاه حادثه بی هيچ کوششی.....در انتظار لحظه پرتاب مانده ايم*****شرمنده از امانت کم کرده سالهاست.....دست تهی مقابل ارباب مانده ايم*/*/*/*/*بيشتر اسير نفس خويش شدی .....اگه ناراحت ميشی سر نزنم

سپیده

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم / گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم / در انتظارم مهدی بیاید / تا تربتت را پیدا نماید....

باران به ....

سلام . ۱چندان كه گفتيم غم با طبيبان ... ۲مهمان حبيب خداست. شما هم حبيب خدايي هم ... يا علي

ساحل

زيبا مثل هميشه...دلم تنگ است .....به دعايت محتاجم....

در اوج تنهايي

آن شب پرست، من و تو را از ياد برده است. آن كه شبها سر را بر بالين اموال به رخ كشيده ثروتهاي بادآورده خود، از جيبهاي ما مي گذارد و روزها، عيش و نوشش را مديون دزديدن نا به هنگام لبخند، از لبهاي ما ميشود... ناگاه، صداي پاي رهگذري آشنا خلوت ظلمانيش، را بر هم مي زند...اما ...تا كي اين شبهاي ظلماني ادامه دار مي شود، خدا مي داند!!! ادامه در وبلاگ ...

ریحانه

واقعا و انصافا قشنگ نوشتی... خيلی چيزا مجسم شد برام...

younas

باران .. دلم می خواد برم پيش مولام علی .. اين روزا همش علی و فاطمه رو به جون هم قسم می دم .. التماس دعا مومن!

fateh

فرا رسيدن ايام شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را به محبان حضرتش تسليت ميگويم. مه بين دو فاطميه يعنی پنجشنبه اين هفته به قلعه بابک ميرويم.